X
تبلیغات
تارنمای اهورامزدا
کورش بزرگ کيست ؟


آنچه که مسلم است در زمان هاي خيلي دور 3 قوم آريايي يعني: «مادها، پارس ها و پارت ها» بنا به دلايلي که همچون ساير موارد تاريخ آن زمان به دست فراموشي سپرده شده يا در هاله اي از ابهام براي ما به جاي مانده به فلات ايران مهاجرت کردند و هريک در منطقه اي از اين خاک در همسايگي يک ديگر به صورت مجزا با مرام و مسلک و آيين نيک خويش، ساکن و به زندگي مشغول گشته که در اين باره به همين حد اکتـفا و از دادن توضيحات بيشتر خود داري مي نمايم.

در حدود 2500 سال پيش يعني 500 سال قبل از ميلاد مسيح يا 1100 سال قبل از اسلام، پسر شاه پارس که مادر او دختر شاه ماد بود، به سر کردگي نجيب ترين قبايل پارسي و حمايت مادي هاي عالي تبار انديشه ي نيک خويش را به همت والاي خود آراست و با شجاعت و مردانگي اقوام ايراني آريايي تبار را با هم متحد کرد و پيشا پيش لشکر عدل و داد خويش با پادشاهان بد کردار و خوناشام و ظالم زمان خويش به جنگ برخاست و يکايک آنان را يکي پس از ديگري شکست داد و سپس اکثر آنان را بخشيد و مردمان را از ظلمي که بر آنان روا مي داشتند نجات داد تا آنجا که مرزهاي کشورمان ايران را تا دور دست ها کشانيد و اولين و بزرگترين امپراتوري جهان را بنيان گذارد، آنهم امپراتوريي که در طول تاريخ همانندي نداشت و آن شخص کسي نبود مگر کورش بزرگ ابرمرد تاريخ، شاه شاهان، پادشاه ايران زمين.

بله کورش بزرگ، شخصي که بسياري از تاريخ نگاران و محققان آن زمان و حال وي را پيامبر خدا ناميدند، حال اينکه خود در اين باره هيچ گونه ادعاي نکرده و در اين رابطه سخني بر زبان نياورد، شخصي که اولين منشور حقوق بشر را در طول تاريخ در زماني حدود 2500 سال قبل بيان نمود و در آن برده داري را به طور کل ممنوع کرد و برانداخت و کوشيد تا حق هيچ انسان ضعيفي به دست انسان قدرتمند ديگري پايمال نگردد و ...





به قول دکتر زرين کوب در کتاب روزگاران:

«امپراطوريي که او بر شالوده ي امپراطوري ماد بنيان نهاد، چنان با تمام امپراطوريهاي گذشته ي شرقي تفاوت داشت که سيماي او به صورت يک فاتح، يک امپراطور و يک منجي عصر، واقعيت تاريخ را به نحو چشم گيري مجال جلوه داد ...

گذشته ي کورش و آنچه هرودوت و گزنفون ( دو تاريخ نگار بزرگ يوناني )، در باب کودکي او و دوران اقامتش در دربار ماد نوشته اند، هر قدر به واقعيت تاريخ نزديک يا از آن دور باشد، باز از احوال او، آنچه براي پژوهنده ي تاريخ اهميت دارد، کارهايش در دوران فرمانرواي است -مخصوصن در دوران بعد از فتح همدان، در همين زمينه است که او در نقش يک فاتح و يک امپراطور، به نهو بارزي در تمام عصر خويش و قرن ها بعد، همه جا مايه ي اعجاب و تحسين بود. دنياي که او با نيروي جواني مصمم به تسخير، اصلاح و رهبري آن شد در آن ايام، بيش از هر چيز به اخوت انساني، تسامح و وحدت که او تقريبن همه جا منادي آن بود حاجت داشت. خشونت ها و قساوت هاي امپراطوري هاي گذشته ي شرقي که تا آن زمان به وسيله ي آشور و بابل و مصر و حتي ماد به وجود آمده بود، همه جا مايه ي نفرت و ناخرسندي شده بود. اين امپراطوران به هر جا رفته بودند جز کشتار نفوس، تاراج اموال و تخريب ابنيه چيزي عايد بلاد فتح شده ي خويش نکرده بودند کورش بر خلاف آنها همه جا با مغلوبان به رافت، با دشمنان به مدارا و با صاحبان عقايد و رسوم مخالف به تسامح رفتار مي کرد. و اين نوعي عدالت «شرقي» بود که در آن ايام حکومت آزاد عامه را بدان گونه که در دنياي غرب، دنياي يونان باستاني، معمول بود، به عنوان نوعي عوام فريبي و هرج و مرج مبني بر لاف دروغ و فريب مورد طعن مي يافت. يک موجب پيشرفت اين طرز جهان باني -لااقل در عصر خود کورش- بحران هاي بود که در دنياي عصر، در بين النهرين، در فلسطين و در سوريه و مصر به آن دچار بود. در واقع مقارن طلوع دولت کورش، آشور سقوط کرده بود، بابل گرفتار اختلافات داخلي بود، اورارتو و عيلام از صحنه ي تاريخ خارج بودند، قوم يهود به باد افره ي تشتت و فساد و تفرقه ي خويش از جانب بختنصر به نکال اسارت و تبعيد و سرگرداني محکوم شده بود، و فرعون مصر تقريبن جز در چهار ديوار مرزهاي اطراف دره ي نيل و نواحي غربي قدرت خدايي را از دست داده بود. دنياي شرق، از ماد و ماناي، تا سرزمين يهود و بابل و مصر، همه جا به يک نيروي تازه احتياج داشت که رسم و راه نويني را در فرمانروايي پيش گيرد و عالم انسانيت را از بن بست ظلم و ***** و وحشي خويي که در آن حاکم بود نجات دهد.

کورش اين نفحه ي تازه را در عالم در دميد و الگوي يک فرمانروايي نوين را که مبني بر اخلاق و عدالت و نجابت بود به عالم عرضه کرد. وي تسامح را لازمه ي امپراطوري مي دانست و امپراطوري را هم بدون سعي در توسعه محکوم به رکود و زوال مي يافت. اما بنياد فرمانروايي را بر رافت و محبت قرار مي داد و به همين سبب حتي دشمنانش هم که از اين نرم خويي او آگاه بودند در جنگ با او، مانند کسي که بايد بکشد يا کشته شود، نمي جنگيدند و چون از عطوفت او -هرچند به ندرت نيز خشم و قهري چاشني آن مي شد- مطمين بودند، از اين که مقلوب او گردند دچار نا اميدي و وحشت نمي شدند. اين که به عقايد و رسوم اقوامي که مغلوب و منقادش مي شدند احترام نشان مي داد، از وقوف او بر اصول حکومت بر مردم حاکي به نظر مي رسد. بيانيه ي او در بابل، که يک نسخه ي آن بر روي يک استوانه ي گلي از دست برد حوادث مصون مانده است، در ضمن تقدير پيروزي بر دشمن و دلجويي از مغلوبان و ستمديدگان، اولين پيش نويس اعلاميه ي حقوق بشر را در آن دنياي ظلم و تبعيض و هرج و مرج عرضه مي دارد و اين خود نبوغ سياسي را نيز در وجود اين جنگجو و اين فاتح بي مانند، قابل ملاحضه نشان مي دهد. دلجويي او از يهود بابل که آنجا در اسارت ظالمانه اي سر مي کردند، او را در اقوال انبيا و مؤلفان تورات شايسته ي عنوان منجي و مسيح خدا ساخت.

صفات عالي اخلاقي او موجب شد تا در نزد مورخان و فلاسفه ي يونان به عنوان نمونه ي پادشاهي و سرمشق امپراطوري مورد تحسين واقع شود. در هر جا که به عنوان فاتح وارد مي شود، بر خلاف فاتحان آشور و بابل نسبت به معابد اقوام حداکثر تکريم و احترام را نشان مي داد؛ براي تعمير و توسعه ي پرستشگاه ها کمک هاي بي دريغ مي کرد؛ از اعمال هر گونه تضييق نسبت به پيروان اديان اجتناب داشت و هر چند اجازه نمي داد اين احترام بهانه اي براي ***** جويي و قدرت طلبي کاهنان گردد، با نهايت دقت اين شيوه ي اخلاقي و انساني را رعايت مي کرد و گويي آن را وسيله ي تحکيم اساس قدرت امپراطوري مي يافت».

«کورش، چنانکه محققان بدرستي خاطر نشان کرده اند، در سراسر دنياي باستاني به مثابه ي مردي فوق العاده نگريسته شد. پارسيها که وي آنها را از مرتبه اي خامل به مقام فرمانروايي عالم رسانيد، او را پدر مي خواندند. يونانيها که وي آنها را مقهور قدرت خويش ساخت در او به چشم پادشاه نمونه و فرمانرواي قانون گذار مي نگريستند، و قوم يهود که وي معبد و آزادي عبادت آنها را به ايشان باز گردانيد او را شبان يهوه و مسيح خدا مي خواندند. عامه ي مردم در ماناي، ماد، عيلام، اورارتو، ليديه، بابل و حتي فنيقيه، او را به چشم نجات بخش مي ديدند و از اينکه در امپراطوري او خشونت و تعدي امپراطوريهاي گذشته جاي خود را به عدالت و تسامح داده بود از وي خرسند بودند. مرگ او، براي اکثر اين رعايا موجب تاسف شد و مقبره اي که در دشت مرغاب، ياد او را در خاطره ها نگه مي داشت در عين حال احساس عظمت و عبرت را به ناظران القا مي کرد».



يا به قول دکتر شاپور شهبازي در کتاب راهنماي جامع پاسارگاد:

«شخصي که با احترام به حقوق ملت ها و اعاده ي آبروي رفته ي اقوام، راه تازه اي در سياست و کشور داري گشود و دوره اي نوين براي تاريخ بشري باز کرد. پس از وي، آيين فرمانفرمايي مطلقه و ستمگرانه ي آشوري و بابلي از حقانيت بي بهره شد و فرمانروايي با قبول مسوليت و مردم داري مطابق آمد»

شهرياري که ايرانيان به دليل آزاد مردي و بزرگواري سياسيش وي را پدر ايران و يونانيان که با او سر جنگ داشتند -او را «ارجمندي که نظر کرده ي خدايان است» ناميدند و يهوديان «مسيح موعود» ش خواندن و بابليان او را ناجي خود دانستند، بله پادشاهي که نمونه در عدل و سياست براي جهان قديم و ناجي اقوام سرگردان و تبعيدي بوده است، شاهي که ستايش او در کتاب مقدس يک هزار ميليون از افراد جهان منعکس است و ياد او با ياد ايران و قانون ايران و جوانمردي ايراني عجين است.

آري اين دلاور مرد به بابل در زماني که بر ضد وي برخواسته بودند لشکر کشيد و چه زيبا مردم آنجا با عشق و ايمان وي را همچون ناجي پذيرفتند و بابل را به خاک ايران اضافه کرد و بدين سان فرمانرواي جهان قديم گرديد و از آن زيبا تر آنکه وي در آن زمان پيش از هر کاري ابتدا همه ي تبعيديان ملل مختلف، همچون عيلاميان و يهوديان که در بند اسارت و زجر و شکنجه ي آشوريان و بابليان بودند را آزاد و با هدايا و توشه ي کافي به سرزمين خودشان راهي نمود و مجسمه هاي خدايان و قهرمانان ملت ها را که آشوريان و بابلبان به تاراج برده بودند، به آنان باز گردانيد و پس از آن به شيوه اي آزاد مردانه، بر اساس احترام به عقايد و اديان مختلف ملل تابع به جهانداري پرداخت و اجازه داد که همه ي مردم زير دستش در زير درفش عقاب زرين گشاده بال وي که با قدرت و اقتدار بر افراشته بود، در پناه قانون زيبا و بي نظير وي، فرهنگ و ميراث ملي خويش را نگه داشته و ترويج دهند.

آري ايرانيان کورش بزرگ را در تمام دوره ي هخامنشي به عنوان آيينه ي تمام نماي قومي و نمونه ي مردانگي و پهلواني و ساده زيستي و سرفرازي مي دانسته و آرامگاه او را مقدس مي شماردند و پس از دوره ي هخامنشيان نيز به گونه هاي ديگر که جاي بسي تأمل دارد، کوشيدند تا بدان توهين و بي احترامي نگردد.

يگانه مردي که افلاطون در قطعه اي از کتاب سوم خود، قوانين دوره ي کورش و سياست وي را چنين تعريف مي نمايد: «هنگام پادشاهي کورش بزرگ ايرانيان آزادي داشتند و همه ي مردمان آزاد بودند و سرور و فرمانرواي بسياري از مردمان ديگر نيز بودند. فرمانروايان رعاياي خود را در آزادي سهيم کرده بودند، چون سربازان و سرداران همه را به يک چشم مي ديدند و با همه به برابري رفتار مي کردند، سربازان در موقع خطر آماده ي جان فشاني بودند و در جنگ با جان مي کوشيدند. اگر در ميان ايرانيان مرد خردمندي بود که مي توانست اندرزي بدهد که مردمان را سودمند باشد، چنان مي کردند که همه ي مردم از خردمندي او استفاده کنند. پادشاه بر کسي حد نمي ورزيد، اما به همه آزادي مي داد تا آنچه مي خواهند بگويند و آن کس را که اندرز بهتر مي داد و راي بهتر مي نهاد، گرامي تر مي داشت ،اين بود که کشور از هر لحاظ پيشرفت کرد و بزرگ شد، زيرا افراد آزادي داشتند و در ميان آنان محبت بود و نسبت به هم، حس خويشاوندي مي کردند».

و باز پرسي سايکس مورخ و سردار نظامي انگليسي گفته است: «من شخصن سه بار به زيارت آرامگاه کورش بزرگ رفته ام و... هر موقع به اين نکته متذکر شده ام که ديدن مقبره ي اصلي کورش پادشاه بزرگ و شاهنشاه عالم، مزيت کوچکي نيست و من چقدر خوشبخت بودم که به چنين افتخاري نايل شده ام و در واقع شک دارم که آيا براي ما قوم آريايي هيچ بناي ديگري هست که زياده از آرامگاه بنيان گذار شاهنشاهي پارس و ايران ... اهميت تاريخي داشته باشد».

واما گزنفون، شاگرد سقراط حکيم، هم شاگردي ارسطو، تاريخ نگار و سردار يوناني که در جنگي در مقابل ايران نيز قرار گرفت و حدود دويست سال بعد از کورش مي زيسته، در کتاب خود از وي به عنوان بزرگترين و پر افتخارترين شخصيت تاريخ ياد مي کند و بقدري وي را گرامي مي دارد که بسياري از تاريخ نگارها مي گويند در اين باب گزنفون اغراق کرده و کوشيده است تا شخص ايده ال خود را برا ي سر و سامان دادن وضعيت از هم پاشيده يونان، به تصوير بکشد.

اما هرودوت تاريخ نگار ديگر يوناني که وي را پدر مورخين خوانده اند و حدود 100 سال بعد از کورش بزرگ مي زيسته در باره ي تاريخ دوره ي اين ابر مرد، مي گويد در مورد کورش چهار روايت وجود داشته و آنچه را که وي نوشته از قول پارسي هايي است، که نمي خواستند بيش از اندازه کارهاي کوروش را جلوه دهند.

و در اين مورد جناب پير نيا معروف به مشيرالدوله در کتاب 3 جلدي تاريخ ايران باستان خود مي فرمايد:

شايد گزنفون يکي از سه روايت ديگر را انتخاب کرده است.

و اما اين صاحب قلم از شما مي پرسد: يک يوناني که داراي اسم و رسم فلسفي، رزمي و تاريخ نويسي مي باشد و خود مدتي در ايران نيز مي زيسته و در جنگي سرداري سپاه يونان در مقابل ارتش ايران را به عهده داشته و باعث موفقيت يونانيان مي گردد آيا معقول است که در باب شخصيت کورش بزرگ کار را به صورت اغراق آميز به ستايش برساند؟

آيا افلاطون نيز در اين مورد اغراق مي نمايد؟ و از اينها که بگذريم، اگر از اين چهار روايت، بدترينش که توسط هرودوت و حتي کتزياس تاريخ نگار ديگر يوناني و همچنين ساير تاريخ نگاران نقل گشته را بخوانيم باز چيزي از مقام بلند مرتبه ي اين شخصيت والي تاريخ کم و کسر نمي گردد.

آقاي حسن پيرنيا در جاي ديگر از کتاب خود در مورد خصال کورش آورده اند:

«کورش در ميان اشخاص تا ريخي عهد قديم يکي از رجال قليل العده اي است که نامشان به اذهان ملل و مردمان عصر ما خيلي مأنوس است. حتي مي توان گفت که از اين حيث، او يکي از سه مردي است که به تر تيب تاريخ اسمشان چنين ذکر مي شود: کورش، اسکندر و قيصر(ژول سزار). معروف بودن او در ميان ملل حيٌه چند جهت دارد: اولن بايد گفت که پيغمبران بني اسرائيل او را بسيار ستوده اند و پيروان مذهبي که تورات را کتاب مقدس ميدانند از کودکي اسم کورش را شنيده اند و با آن مأنوس گرديده و نسبت به نام اين شاه احترام مي ورزند ثانين کورش را مورخين عهد جديد و قديم به اتفاق آراء باني دولتي مي دانند که از حيث وسعت سابقه نداشت و ازسيحون تا درياي مغرب و احمر ممتد بود ولي اگر قدري دقيق شويم، روشن است که شئون کورش از جهانگيري هاي او نيست زيرا قبل از او هم مصر، بابل و آسور پادشاهان عظيم الشأن و جهانگيران نامي داشتند، مانند آسور که زماني حکمران تمام آسياي غربي و مصر بود، اگرچه وسعت ممالک او به وسعت ايران زمان کورش بزرگ نمي رسيد. شئون کورش از طرز سلوک و رفتاري است که در مشرق براي اولين دفعه پديد آورد و سياست ظالمانه و نابود کننده ي پادشاهان سابق و با الخصوص سلاطين آسور را به سياست رأفت و مدارا تبديل کرد. براي نمونه کتيبه ي آسور باني پال را که پس از تسخير عيلام نوشته شده بود به خاطر مي آوريم و حال آنکه چنين کتيبه ها به مضامين ديگر زياد است: "خاک شهر شوشان و شهر ماداکتو و شهرهاي ديگر را تمامن به آسور کشيدم و در مدت يکماه و يک روز کشور عيلام را به تمامي عرض آن جاروب کردم. من اين مملکت را از عبور حشم و گوسفند و نيز از نعمات موسيقي بي نصيب ساختم، به درندگان و مارها و جانوران کوير و غزال اجازه دادم که آن را فرو گيرند". در کتيبه هاي ديگر خود، پادشاهان آسور ميبالند به اينکه هزاران زبان از مغلو بين کشيدند، فلان قدر تل از سر ها ي بريده بلند کردند و چنان فلان مملکت را زير و زبر کردند که صداي حيواني هم در آنجا شنيده نمي شود. پادشاهان آسور اطفال اسرا را در آتش مي سوزاندند، خود اسرا را به دست خود کور مي کنند و اين کار را عبادتي نسبت به خدايان خود ميدانند. سالم ماندن پادشاهان مغلوب پس از اينکه اسير شد، واقعه اي است فوق العاده زيرا عادت چنين است که بايد خود او را با کسان و همراهانشان کشت. رفتار پادشا هان مصر و بابل هم تقريبن با تفاوتهايي چنين بود. اگر اين درندگي و مظالم را با رفتار کورش چناچه از مدارک و اسناد صحيحه و نوشته هاي مورخين عهد قديم استنباط مي شود، مقايسه کنيم تفاوتهايي بين اين دو نوع سلوک ميابيم: پادشاهان و شاهزادگان مغلوب کشته نمي شوند، اينکه سهل است از خواص و ملتزمين کورش و دوست او مي گر دند (مانند کرزوس و تيگران). در شهرهاي مسخر کشتار نمي شود، مقدسات ملل محفوظ و محترم مي ماند. کورش در بيانيه ها و فرامين خود از مقدسات ملل با احترام و تعظيم و تکريم اسم مي برد، آنچه را که از ملل مغلوبه ربوده اند پس مي دهد و از جمله موافق تورات پنج هزار و چهار صد ظرف طلا و نقره به بني اسرائيل رد ميکند. معابد ملل مغلوبه را مي سازد و مي آرايد (مانند معبد اِساهيل و ازيدا در بابل و امر به بناي معبد بزرگي در بيت المقدس). پس از کشته شدن بلتشصر، پسر پادشاه بابل، به حکم کورش دربار پارس و تمام قشون ايران عزادار مي شوند. در ليديه کورش يک والي از خود ليدي ها معين مي کند. شهر صيدا که به دست بخت النصر پست و ذليل گرديده بود، به دست کورش بلند و داراي پادشاهي از خود مي گردد. اين گونه رفتار کورش معلوم است که ناشي از اخلاق او بوده ولي خود اين اخلاق تمامن از صفات شخصي يا فردي ناشي نيست بلکه بايد گفت که عقايد مذهبي ايرانيان قديم نفوذي در اين نوع رفتار و کردار داشته، چناکه با کمي مطالعه ي تاريخ اين نکته روشن تر خواهد بود. راست است که دو نفر از شاهان هخامنشي يعني کبوجيه و اردشير سوم را مورخين قديم بسيار بد توصيف کرده اند ولي اين هم مسلم است که اين دو نفر در اقليت واقع شده اند و اکثر شاهان هخامنشي چنانکه بدانيم، بزدگ منش و با رأفت بوده اند. با الحاصل قضاوتي که درباره ي کورش نظر به اسناد و مدارک و نوشته هاي مورخين عهد قديم مي توان کرد اين است: او سر داري بود ماهر و سائسي بزرگ. او لياقت خود را از حيث سرداري در جنگ با کرزوس نمود زيرا موقع را تشخيص داده با سرعتي حيرت آور در بحبوحه ي زمستان تا قلب ليديه تاخت و به دشمن مجال نداد از نو قوت گيرد. برگردانيدن دجله هم از کار هاي فوق العاده است، زيرا دلالت ميکند براينکه نظم و ترتيب و اطاعت نظامي در قشون کورش استوار بوده. او اراده اي داشت قوي و عزمي راسخ. حزمش کمتر از عزمش نبود، چه به عقل بيشتر متوسل مي شد تا به شمشير. کيفيات تسخير سارد و بابل شاهد اين معني است. سلوک کورش با مردمان مغلوب دوره ي نويني در تا ريخ مشرق قديم گشود که تا آمدن اسکندر به ايران امتداد يافته و آن را از دوره هاي قبل تميز داد.

بعضي مصنفين يوناني هم او را ستوده اند، به طور مثال «اشيل» اديب و شاعر معروف يوناني در تراژدي (نمايش حزن انگيز) خود موسوم به «پارسي ها» مي گويد: «کورش که يک فاني سعادتمند بود به تبعه ي خود آرامش بخشيد ... خدايان او را دوست مي داشتند، زيرا داراي عقلي بود سرشار ... «از تمجيدات کزنفون فقط اين عبارت را ذکر مي کنم: «او توانست دلهاي مردمان و ملل را طوري رو به خود کند که همه مي خواستند جز اراده ي او چيزي بر آنها حکومت نکند» از جهانگيران عهد قديم اسکندر براي کورش، يعني نام او، احترامي مخصوص داشت. چنانکه مورخين جديد بالاتفاق او را يک قايد تاريخي و شاهي بزرگ دانسته اند و هر يک درباره ي او تـقريبن در زمينه هايي در طول تاريخ عمر گرانقدرش، تمجيداتي قايل شدند. فقط کنت گوبي نو در تمجيد اين شاه غلو کرده، چنانکه گفته: «او هيچ گاه نظير خود را در اين عالم نداشته ... اين يک مسيح بود و مردي که درباره اش تقدير مقرر داشته بود: بايد از ديگران برتر باشد». (تاريخ پارسي ها، جلد1)»

اما به نظر صاحب اين قلم، در جواب به اين اديب و شاعر بزرگ يوناني که خود داراي نامي جاويد مي باشد، بايد گفت: علاوه بر آنچه که شما فرموديد، کورش بزرگ نه تنها فاني نبود، بلکه نام و ياد اين پهلوان عرصه ي خرد در تاريخ و در قلب و جان ايرانيان و ايران دوستان به جاودان باقي است، همانطور که شاعر گرانقدرمان مي فرمايد:



«سعـديـا مـرد نـکو نـام نـميـرد هـرگـز مرده آن است که نامش به نکويي نبرند»





و اينک طرح يک پرسش، چرا هرکه تمجيدش از اين ابرمرد بيشتر است، غلو کرده؟، در حالي که به قول خداوندگار روم مولانا جلال الدين محمد بلخي:



خوشتر آن باشد که سر دلبران گـفتـه آيـد در حـديث ديگران
+ نوشته شده توسط احسان کریمی در شنبه سی ام بهمن 1389 و ساعت 22:7 |

 

 


گفت‌وگویی با دکتر اردشیرصالح‌پور، استاد رشته هنر
شاهنامه خوانی در ایل بختیاری

کبری قاسمی



شاهنامه‌خوانی در ایل بختیاری تاریخی دیرینه دارد. کسی نمی‌داند از چه زمانی آغاز شده، ولی شاهنامه و شاهنامه‌خوانی همواره جزیی از فرهنگ بختیاری بوده است.


هرگاه که ایل در هنگام کوچ در وارگه‌ای1 بارمی‌انداخت و به استراحت می‌پرداخت، هرگاه که پس از کار سخت روزانه از دام‌ها و کشت و زرع رهایی می‌یافتند، در زیر سیاه چادرها، زن و مرد دور هم جمع می‌شدند، چای می‌نوشیدند و با جان و دل گوش به صدای خوش شاهنامه‌خوان و روایت‌های حماسی، رزمی و داستان‌های مهر و مهرورزی قهرمانان شاهنامه می‌سپردند.



نسل به نسل این سنت منتقل می‌شد. آن بخش از بختیاری‌هایی که به شهرنشینی روی آوردند، به مرور این سنت را به فراموشی سپردند و تنها گاه‌به‌گاه به یاد روایت‌های پدر و مادر و یا پدربزرگ و مادربزرگ می‌افتادند و به یاد آن خاطرات سر تکان می‌دادند و حسرت آن سنت خوب گذشته را می‌خوردند. اما در ایل و در روستاها، بختیاری‌ها همچنان پایبند به این آیین مانده‌ و پاسدار آن بوده‌اند. در محافل خانوادگی و دوستانه هنوز دور هم جمع می‌شوند و به داستان‌های شاهنامه گوش می‌دهند.


در چند سال اخیر، توجه بختیاری‌های شهرنشین باز هم به این سنت و آیین کهن جلب شده است و در مراسم نوروزی که به دور هم جمع می‌شدند، به یاد اجدادشان، به خواندن اشعار شاهنامه می‌پرداختند. کم‌کم این آیین چنان دوباره جای خود را بین مردم و به‌خصوص نسل جوان باز کرد که دیگر نمی‌شد فقط در محافل خانوادگی آن را برگزار کرد و در چند ساله اخیر این مراسم به‌صورت عمومی در شهرهای مختلف خوزستان از جمله مسجدسلیمان و ایذه بین طوایف مختلف بختیاری به‌صورت باشکوهی برگزار می‌شود.
در یکی از روستاهای مسجدسلیمان در منطقه «گلگیر»، بنام «سی میلی»2 همه ساله جمعیت زیادی از بختیاری‌ها از طوایف، شهرستان‌ها و استان‌های مختلف گرد هم می‌آیند و مراسم شاهنامه‌خوانی را به سبکی تازه برگزار می‌کنند و بدین ترتیب این آیین کهن را گرامی می‌دارند.


در سفری که سال گذشته پس از ۱۶ سال، در نوروز ۱۳۸۶ به ایران داشتم و به شهر زادگاهم مسجدسلیمان رفتم، این شانس بزرگ نصیبم شد که در روز سوم فروردین در مراسم شاهنامه‌خوانی شرکت کنم و از نزدیک این سنت باشکوه و بجا مانده از سده‌های پیشین را ببینم، به نقالی‌های مختلف شاهنامه و نوای زیبای ساز و دهل بختیاری گوش دهم و با صدای ساز و دهل، پابه‌پای هزاران زن و مرد دیگر، دستمال در دست به رقص و پایکوبی بپردازم. نتیجه این سفر تعدادی عکس و فیلم است که بدون آمادگی قبلی و با امکانات ابتدایی که در اختیار داشتم تهیه کرده‌ام تا در اختیارسایر هموطنان قرار دهم.

در هنگام و پس از مراسم، همراه با شور و احساس غروری که داشتم، مدام این پرسش‌ها در ذهنم می‌چرخید که چه عاملی سبب این بازگشت به اصل و یا هویت خویش شده است؟ از چه زمانی بختیاری‌ها شاهنامه‌خوانی داشته‌اند؟ شاهنامه‌خوانی در ایل بختیاری کهن چگونه بوده است؟
فکر کردم که پاسخ این پرسش‌ها را در گفت‌وگویی با دکتر اردشیرصالح‌پور، استاد رشته هنر و مدیر جشنواره تئاتر که خود از تلاش‌گران این حرکت فرهنگی و یکی از سخنرانان مراسم بود، بیابم.


تاریخچه شاهنامه‌خوانی در ایل بختیاری


ایل بختیاری یکی از ایلات کهن و اصیل ایران زمین است که به اقتضای روحیات سلحشوری و جنگاوری و آرمان‌خواهی‌اش، از دیرباز با شاهنامه واساساً مقوله حماسه، انس و الفتی ازلی داشته است. در واقع در هر سیاه چادری شما به نوعی شاهنامه را پیدا می‌کنید.
این سنت گویا در ایل ما رسم بوده که مادران در خورجین جهیز دختران، شاهنامه را نیز به ودیعت می‌گذاشته‌اند. این رسم فرهنگ ماست و امیدواریم این سنت که بار دیگر در جهیز دختران ما برای تداوم فرهنگ ادامه پیدا کند.
شاهنامه‌خوانی، اگرچه در حوزه فرارود است و فرارود به لحاظ جغرافیایی در خراسان بزرگ و ماوراء‌النهر، اما شگفتا که این حماسه در ایل بختیاری و در فرهنگ زاگرس، خصوصاً زاگرس میانی، منزلت و اهمیت بسیاری دارد و همواره صدای شاهنامه‌خوانان که مبتنی بر غرور و حماسه و بالندگی است از سیاه چادرها برمی‌آید.


به دو مورد تاریخی هم اشاره کنم. در هنگام فتح قندهار توسط سپاهیان بختیاری در زمان افشاریه، هنگامی‌که نادر در خواب بود، بختیاری‌ها صبحگاهان حمله کردند و با شاهنامه و هلهله و گاله قلعه قندهار را فتح کردند و نیز در خاطرات مشروطه و یادداشت‌های تاریخی آمده، هنگامی‌که اصفهان را فتح می‌کنند و به سمت تهران می‌آیند، این‌ها شاهنامه می‌خوانده‌اند. شاهنامه همواره بالندگی و غرور و عزت و افتخار را در بختیاری و گمان می‌کنم در هر ایرانی بیدار می‌کند.
اساسا باید گفت زمینه حماسه‌ها به شکلی نیست که تاریخ دقیقی برایش تعین شود. سنت‌ها اصولا پیرو نیازها، روحیات و خلقیات یک جامعه و آحاد یک ملت به‌وجود می‌آیند. اگرچه شاهنامه در قرن سه و چهار توسط حکیم فرزانه طوس، فردوسی تدوین، گردآوری و در واقع بازآفرینی شده، این به منزله آن نیست که ایرانی‌ها فقط از هزار سال پیش فرهنگ حماسی و شاهنامه داشته‌اند، بلکه خود فردوسی نیز اشاره دارد که: «به گفتاردهگان کنون داستان، به پیوندم ازگفته‌ی باستان.» بنابراین به‌نظر می‌آید که فرهنگ اعصار کهن پهلوانی که بعضی مورخین هم اشاره می‌کنند که گویا فرهنگ دوره اشکانی است،‌ در شاهنامه متجلی شده است.

 

+ نوشته شده توسط احسان کریمی در شنبه سی ام بهمن 1389 و ساعت 21:55 |

 

 

اصول دین زرتشت برچه چیزهایی است ؟

بنیاد دین زرتشت بر هفت پایه استوار است : یكتایی اهورامزدا ـــ پیامبری اشوزرتشت ــ پیروی از اَشاـ داشتن اندیشه ، گفتار ، كردار نیك ــ آزادی گزینش راه ــ پاداش كار نیك و پادافراه (كیفر) كار زشت ــ جاودانی روان ــ رستاخیز .

خداوند در دینِ زرتشت چگونه معرفی شده است ؟

در بینش اشوزرتشت ،خداوند با نام اهورامزدا معرفی شده است اهورا یعنی «هستی بخش» مز یعنی «بزرگ» و دا از «دانش و دانایی» آمده است بنابراین خداوند ، دانای بزرگ هستی بخش است كه انسان را برده و بندة خویش نمی داند بلكه با خردی كه به او هدیه كرده است جایگاه ارزشمند انسانی را به او پیشنهاد كرده است .

برای دیدن به ادامه نوشتار مراجعه بروید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان کریمی در شنبه سی ام بهمن 1389 و ساعت 21:0 |
 

 

+ نوشته شده توسط احسان کریمی در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 و ساعت 20:36 |
 

 شهرستان اندیکا بین ۴۹ درجه و ۵۳ دقیقه تا ۴۹ درجه و ۵۲ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ و بین ۳۱ درجه و ۴۳ دقیقه تا ۳۲ درجه و ۳۹ دقیقه عرض شمالی از خط استوا در حاشیه شرقی اسـتان خوزستان واقع گردیده است. نـزدیکترین شهرستان به اندیکا از نـقطه صـفر مـرزی کـه “پل گدار لندر” می باشد تا مسجد سلیمان فاصله ای به طول ۲۵ کیلو متر دارد. همچنین فاصله این شهرستان تا تهران ۹۱۲ کیلومتر و از نقطه صفر مرزی یعنی “دره گچی” سد شهید عباسپور تا شهرستان ایذه ۲۸ کیلومتر و از بنه وار تا شهرستان لالی ۳۵ کیلومتر است. به عبارتی دیگر اندیکا از سوی شرق به شهرستان ایذه و از شمال غرب به شهرستان لالی و از جانب شمال به سر دشت دزفول و از طرف شمال و شمال شرق به استان چهارمحال و بختیاری از سوی جنوب و جنوب غرب به شهرستان مسجدسلیمان محدود گردیده است. مساحت شهرستان اندیکا ۲۳۳۶ کیلومتر مربع و ارتفاع آن از سطح دریا بین ۷۰۰ الی ۸۰۰ متر است. تعداد آبادی های اندیکا ۵۶۸ و جمعیت آن برابر آمار غیر رسمی تا سال ۱۳۸۸ بالغ بر ۷۵۰۰۰ نفر برآورد شده است. مردم اندیکا به لحاظ بافت روستائی و عشایری از آداب و رسوم خاص خود پیروی   می کنند. زندگی سنتی آنها بر اساس نظام اجتماعی ایلی و طایفه ای استوار است و بخاطر بافت طبیعی و جغرافیایی منطقه از شیوه معیشت دامداری و کشاورزی و کوچ روی تبعیت می کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان کریمی در جمعه بیست و دوم بهمن 1389 و ساعت 23:11 |
 

 

نویسنده : فرشید خدادادیان

همانگونه که می دانیم ؛ نام «مسجدسلیمان» یادآور استخراج نفت در ایران است . این شهر که در شمال شرقی استان خوزستان واقع است، مهد صنعت نفت ایران و خاورمیانه است که در سال 1287 خورشیدی با اکتشاف نفت در آن دوران نوین صنعتی ایران آغاز گردیده. اما این شهر دارای پیشینه باستانی نیز بوده است .

 

«پارسوماش» نام شهری است باستانی که باستانشناسان  حدود جغرافیایی آن  را در محدوده این شهر  متصور می دانند  وآثار باستانی و کشفیات منطقه نیز مبین این مطلب است . در منابع تاریخی آمده است  که آریاها- که نخستین بار نام ایران توسط ایشان به این سرزمین اطلاق گردید- پس از ترک سرزمین مادری خود که در اوستا از آن تحت عنوان "ایرانویج"  یاد می شود به سوی جنوب سرازیر شدند و به مرور زمان یکی از بزرگترین امپراتوری های جهان را بنیان نهادند . البته بدیهی است که این عظمت به مرور ایام حاصل گردیده باشد و بی شک مقدمات فراوانی داشته است . مقدماتی که منزل به منزل طی طریق و در مسیر مهاجرت ایشان تا استقرار نهایی شان در ایالت پارس حاصل گردیده است.


پارسوا " پارسوماش - پاسارگاد

پارسیان آریایی نژاد پیش از کسب اقتدار واقعی، سالها تحت لوای اقوام ماد ( قومی هم نژاد که قبل از ایشان کنترل نواحی شمال غرب سرزمین جدید را در دست گرفته بودند )، در جنوب دریاچه ارومیه در محلی به نام «پارسوا» سکونت داشتند .
هر چند منابع تاریخی آغاز کار این اقوام رابه طور مشخص از سال 549 پیش از میلاد با جانشینی ایشان به جای ماد ها اعلام می کنند ،اما به نظر می رسد ابتدای کار ایشان بسیار پیشتر از این تاریخ بوده است اولین سند تاریخی که در آن از پارسها نام برده شده کتیبه «شلمنصر سوم» (859 تا 824 ق.م ) پادشاه آشور است . وی در این کتیبه در شرح فتوحات خود از تنبیه بیست و هفت سرکرده پارسوا یاد کرده است  تاثیر پارسیان در تمام دوران حضور این اقوام تحت لوای حکومت مادها وجود داشت و احتمالا پس از تهدید سرزمین ماد توسط آشوریان بود که ایشان مجبور به مهاجرت به نواحی جنوبی شدند . مقصد این مهاجرت آنگونه که در ادوار بعد مشخص گردید، ایالت جدیدی بود که به تبع حضور ایشان «پرسیا» یا «پارس» نام گرفت .آنها در سرزمین جدید خود پاسارگاد را بنیان نهادند . اقامتگاهی در سی کیلومتری تخت جمشید کنونی نقطه ای که بعدها به آوردگاه نبرد ایشان با مادها تبدیل گردید و حتی پس از ساخت پرسپولیس نیز اهمیت ویژه خود را حفظ نمود.اما در مسیر این مهاجرت تاریخی ، پارسیان در پارسوماش اقامت اولیه و تمرکز قوا داشته اند و از این مکان بوده که پس از شکل گیری و سازماندهی نسبی حرکت خود رابه سوی مقصد بعدی یعنی پاسارگاد ادامه داده اند و در حقیقت پارسوماش حلقه ارتباطی بوده بین پارسوا و پاسارگاد .
پروفسور گیرشمن که سالیان متمادی از عمر خود را صرف تحقیق و کنکاش در ایران نمود ،در خصوص مهاجرت پارسیان از پارسوا به ایالت پارس می نویسد :"به نظر نمی رسد که اقامت پارسیان در شمال غرب ایران زیاد طول کشیده باشد . انتقال ایشان یا نتیجه عملیات آشوریان بود و یا بر اثر فشاری که از اورارتو یا همسایگان دیگر صورت گرفته . حقیقت این است که در قرن هشتم پیش از میلاد آنان در حرکت و پیشرفت تدریجی به سوی جنوب شرقی در حوالی چین های زاگرس بودند . ممکن است در 700 پیش از میلاد آنان در محوطه غربی جبال بختیاری تا شرق شوشتر در ناحیه ای که ایشان پارسواش یا پارسوماش نامیده اند و این نام در سالنامه های آشوری نیز ذکر گردیده اقامت گزیده اند. "

جغرافیای تاریخی پارسوماش


مسئله ای که پیش از هر چیز دیگر در  جغرافیای تاریخی پارسوماش باستانی و مسجدسلیمان کنونی جلب توجه می نماید کوهستانی و کوهپایه ای و دشواری راه داشتن  منطقه است . شواهد زیادی از دامپرور بودن اقوام پارسی در دست داریم و می دانیم که دامپروری نیاز ضروری به مرتع دارد و وقتی به صفحات شمال غرب تا جنوب غرب ایران از منظر جغرافیایی دقت کنیم خواهیم دید که کوهپایه های سلسله جبال زاگرس واجد بهترین و غنی ترین مراتع بوده اند، یعنی همان مسیری که اقوام پارسی برای مهاجرت خود برگزیدند .منطقه کوهپایه ای که پارسوماش باستانی را در آن متصور می دانیم آن ایام واجد غنی ترین مراتع در ظرف زمان مورد نظر ما بوده اند . وقتی به امتداد جغرافیایی پارسوا به پاسارگاد نظر می افکنیم ، می بینیم که مسیر هایی به مراتب دست یافتنی  تر از آنچه پارس ها برگزیده اند نیز وجود داشته که می توانسته اند از آن مسیر طی طریق نمایند ،اما می دانیم که حتی امروزه نیز دامپروران از مسیری عبور می کنند که مراتع بهتری برای دام های شان داشته باشد . البته بدیهی است که پاسارگاد نیز مقصدی از قبل تعیین شده نبوده، بلکه وقتی به موقعیت جغرافیایی آن نیز توجه کنیم ، می بینیم که مقصد نهایی ( پاسارگاد ) نیز تقریبا در  انتهای سلسله جبال زاگرس واقع است و گویی با اتمام کوهپایه ها مهاجرت آریاییان پارسی نیز به اتمام رسیده است . دشواری راه در منطقه نیز از محاسن احتمالی آن بوده است !چرا که این امر باعث می شده که پارسوماش به عنوان مرکزی به دور از دسترس بتواند به خوبی محافظت شود .


نفت و گاز در پارسوماش باستانی

 
اما مهمترین  مسئله در بررسی منطقه ای که پارسوماش را   در آن  می دانیم اشتهار منابع نفت و گاز آن است و این جرقه در ذهن پژوهشگر زده می شود که احتمالا وجود  این منابع که اتفاقا شواهدی از جوشش طبیعی آنها در منطقه را در دست داریم در انتخاب این نقطه جهت ایجاد پارسوماش باستانی بی تاثیر نبوده است .وجود چشمه های نفت در مسجدسلیمان از جمله مواردی است که از دیر باز اذهان را به خود مشغول نموده و اعجاز آفرینش را در مقابل چشم انسان نشان می داده است . این پدیده طبیعی به احتمال قریب به یقین در ادوار باستان نیز وجود داشته و باستان شناسان منبع لایزال آتشکده های منطقه پارسوماش را از همین نشت گاز می دانند .

یکی از کسانی که در مسجدسلیمان و بر روی آتشکده های این منطقه مشاهدات و تحقیقاتی داشته است، مستشرقی است به نام "ماکسیم سیرو"  که نتیجه مشاهدات خود را در 1937 میلادی منتشر کرد و بعدها نیز این گزارشات در کتاب "آثار ایران"  آورده شد .وی آن چنان که از نوشته هایش مشهود است به شدت تحت تاثیر این منطقه قرار گرفته و مشاهدات خود را باعث حالت وصف ناشدنی حاکی از آرامش و عظمت بیان می نماید. در توصیف یکی از آتشکده های مسجدسلیمان  می نویسد :"... احتمال دارد که اینجا نقطه ای بوده که گازهای زیر زمینی از آن بیرون می زده، ولی به گمان ما احتمال این که این پدیده در وسط تخت گاهی بنا به وقوع می پیوسته بیشتر است چرا که در آنجا زمین نشست کرده و نشان می دهد که زیر زمین دارای خلل و فرج  یا حتی خالی بوده است" .(1)

البته ماکسیم سیرو به طور مشخص در خصوص �'آتشکده سرمسجد صحبت می کند، اما وقتی به تشابه بردنشانده و سرمسجد- آتشکده هایی  در مرکزو حومه  شهرستان مسجدسلیمان و خصوصا نشست زمین در وسط تخت گاهی بالای هر دو  صفه دقت می کنیم می توانیم حرف او را به هر دو آتشکده شناخته شده در مسجدسلیمان تعمیم دهیم .
"سر اورل اشتاین" نیز از جمله کسانی است که ضمن تفحص در این منطقه بسیاری از سکه های باستانی را پیدا نموده و به بررسی رابطه احتمالی منابع گاز و آتشکده ها پرداخته است . او می نویسد : " ... در اینجا زبانه-های آتش که از منابع لایزال گاز های طبیعی بالا می رفت بی گمان زایران را به سوی خود می کشیده است" .( 2)
نشت نفت و گاز از سطح زمین در منطقه از ادوار بسیار دور وجود داشته . موقعیت خاص جغرافیایی ، نزدیک بودن مخزن طبیعی به سطح زمین و شکستگی احتمالی گسل زمین به همراه زمین شناسی خاص منطقه و وجود خلل و فرج فراوان در آن از دلایل اصلی این نشت نفت و گاز است و جالب است بدانیم مسجدسلیمان شاید از معدود جاهای دنیا باشد که در آن شاهد چشمه های سطحی نفت هستیم !


راهنمای کاوشگران


شاید همین چشمه ها و نشانه ها نیز بوده که کاوشگران نفت را در عصر جدید به منطقه مسجدسلیمان رهنمون کرده تا اولین شهر نفتی ایران و خاور میانه شکل گیرد . کما اینکه در تاریخ نفت نیز می بینیم که این کاوشگران با دریافت اطلاعات و اخباری از وجود چشمه های نفت در حوالی شوشتر و منطقه بختیاری- مسجدسلیمان فعلی �" برای حفاری رهسپار این منطقه شدند.(3 )
یکی از قدیمی ترین گزارشات منتشر شده در خصوص جغرافیای خاص منطقه گزارشی است که توسط ماژور "راولینسون" در مجله "انجمن پادشاهی جغرافیایی" در لندن به چاپ رسیده است و در کتابی تحت عنوان  «سیری در قلمرو بختیاری» اخباری را از آن گزارش مطلع می شویم (4 )
بدون شک امثال چنین گزارشاتی در رهنمون کردن کاشفان نفت به منطقه بسیار موثر بوده است .بدیهی است که چنین مسئله ای در ادوار باستان نیز می توانسته سابقه داشته باشد .نقش مهمی که نفت در کشف و گسترش آتش داشته و جایگاه مهم این ماده در بسیاری امور همچون درمان بیماری ها و نقش مهم "قیر"  به عنوان یک فراورده نفتی در ساخت مهرهای تصویر گری بسیار قابل توجه بوده است . با نگاهی به تاریخ باستان و تحقیق وتتبع در آن خواهیم دید که تمدن کهن ایران نیز نه تنها با نفت بیگانه نبوده بلکه بهره های فراوانی از آن برده است .


خاورمیانه؛تمدن و نفت


نکته ظریف در اینجاست که نه تنها ایران بلکه بین النهرین که مهد تمدن بشری در شرق محسوب می شود و در تقسیمات جدید سیاسی تمام اینها تحت عنوان خاورمیانه نامیده می شوند و در عین حال غنی ترین ذخایر نفت و گاز جهان  را نیز در دل خود دارند که این موضوع خود می تواند سوژه ای جذاب و پرکشش برای بررسی رابطه منابع نفت و گاز خاورمیانه با پیشینه تمدنی در این منطقه باشد!


سوخت آتشکده ها 


نگاه کنکاشانه و جستجو گرانه به آتشکده های پارسوماش  و شکل خاص معماری و نشست زمین در تخت گاه وسط آنها این فرضیه را پیش می آورد که ممکن است منبع آتش در این نیایشگاهها  منابع زیر زمینی گاز طبیعی در منطقه بوده ، و از آن استفاده می شده است.شواهد فراوانی در دست داریم که ایرانیان باستان در عبادتگاههای بدون سقف به نیایش می پرداختند .
"هرودت"  که در زمان هخامنشیان زندگی می کرده،آورده که ایرانیان معابد سرپوشیده نداشتند و قربانی بر اهورامزدا را بر فراز کوهها انجام می دادند ( 5 )با نگاهی به بردنشانده و صفه سرمسجد دو آتشکده ای که بقایای آن در مسجدسلیمان موجود است ، متوجه می شویم که این نیایش گاه ها که بر تراس هایی تعبیه شده بودند مسقف نبوده و در تختگاهی وسط آنها  احتمالا آتش روشن بوده .
بدین ترتیب با بررسی موقعیت آتشکده های پارسوماش در منطقه نفت خیز مسجدسلیمان می توانیم احتمال دهیم که وجود جریانهای نشت طبیعی گاز که تا امروز نیز در مسجدسلیمان مشهود است ؛ می توانسته یکی دیگر  از دلایل انتخاب این منطقه برای استقرار مهاجران پارسی و تاسیس شهر باستانی پارسوماش بوده باشد.
امری که در کنار موارد قبلی همچون دامپرور بودن اقوام و همچنین موقعیت سوق الجیشی و کوهپایه ای منطقه در این انتخاب بسیار مؤثر بوده است .

از آتشکده تا مسجد


باید به این نکته نیز اشاره نماییم که مسجدسلیمان حتی نام خود را نیز از آتشکده باستانی موجود در مرکز خود گرفته است . می دانیم که در هنگامه حمله اعراب ایرانیان برای مصون نگاه داشتن نیایش گاه های خود بسیاری از آن آثار  را به نام کسانی که مورد قبول اعراب بوده اند منسوب می کردند از جمله است آثاری که به نام سلیمان پیامبر منسوب شد. همچون تخت سلیمان در شیز آذربایجان و یا نامگذاری آرامگاه کوروش کبیر به نام مشهد مادر سلیمان!
آتشکده باستانی پارسوماش نیز بدین ترتیب مسجد و نیایشگاهی معرفی شد که دیوان برای "سلیمان" ساختند و سلیمان پیامبر در آن نیایش می کرد و به مرور مسجدسلیمان نام این منطقه گردید . پارسوماش باستانی در گذر ایام به مسجدسلیمان تغییر نام یافت و از آغاز یک صد سال گذشته با استخراج نفت برای اولین بار در ایران و خاورمیانه هزاران سال پس از خاموشی کوروش بزرگ رونقی دوباره یافت . اما بدون شک منابع نفت و گاز در این منطقه چه در دوران باستان و چه در عصر جدید از مهمترین دلایل اقبال و رونق این خطه بوده است .
پی نوشتها :
1-       آندره گدار و دیگران : آثار ایران / ترجمه ابوالحسن سرو مقدم / 1365/ بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی / مشهد / صفحه 95
2-        مالکوم کالج: تاریخ اجتماعی پارتیان / ترجمه مسعود رجب نیا / چاپ دوم 1374/دنیای کتاب / تهران/ صفحه : 89
3-       علی یعقوبی نژاد : رییس نفت /1373/یادواره کتاب / تهران / صفحه :50
4-        لایارد و دیگران : سیری در قلمرو بختیاری / ترجمه مهراب امیری / 1371 فرهنگسرا/ تهران / صفحه : 115
5-       دکتر اردشیر خدادادیان  : هخامنشی ها / 1378 / نشر به دید / تهران  / صفحه : 319

 

+ نوشته شده توسط احسان کریمی در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 و ساعت 22:22 |
 

اسكندر مقدوني در سخنانش با سپاهيان خود، تخت جمشيد و مردمان آن را بدترين دشمنان خود از ميان تمامي شهرهاي آسيا معرفي نمود و به سپاهيان و جنگاورانش دستور تاراج و چپاول آن را به استثناي كاخ سلطنتي صادر كرد.
تخت جمشيد و عمارت*هاي اختصاصي آن ثروتمندترين شهر روي زمين بود. مقدوني*ها به تخت جمشيد حمله كردند، تمامي مردان آن را كشتند و اسب*هاي متعدد و فراوان خود را كه از وسايل ارزشمند و گرانبها سرشار شده بودند را به سوي شهر براه انداختند. در اين تاراج مقادير متنابهي طلا* و نقره همراه با لباس*هاي گرانبها كه با ارغوان و طلا* بافته شده بوند به عنوان پيشكش و هديه به فاتحين داده شد.
اما قصر بزرگ سلطنتي كه شهره آفاق بود به هتك حرمت و تخريبي عظيم محكوم شده بود. مقدوني*ها نيمي از روز را صرف تاراج و غارت اين شهر كردند اما باز نتوانستند جلوي حرص و طمع بي*پايان خود را بگيرند. در اين ميان زنان به اجبار همراه با جواهراتشان به عنوان برده به اسارت برده مي*شدند. به همان نسبتي كه تخت جمشيد پيش از حمله و تهاجم مقدوني*ها از نثطه نظر شهرت و ثروت گوي رقابت را از ميان تمام شهرهاي جهان ربوده بود اين بار ديگر هيچ شهري در دنيا به مصيبت و فلا*كت آن ديده نشد.
اسكندر به يك سنگر نظامي رفت و پس از آنكه خود را مالك تمامي غنايم دانست آنها را در آن مكان ذخيره و انباشته ساخت. اين غنايم مملو از طلا* و نقره به جا مانده از زمان كوروش كبير تا زمان آخرين شاه هخامنشي بود. در اين تاراج 2500 تن طلا* عايد مقدوني*ها شد. اسكندر مي*خواست در اين سهم به علت هزينه*هاي جنگ و سرمايه*گذاري باقي اين ثروت افسانه*اي در شوش تحت مراقبت*هاي ويژه شريك شود. از بابل، بين*النهرين و شوش تعداد بسيار زيادي قاطر و حدود 3000 شتر براي انتقال اين غنيمت عظيم به مكان*هاي مشخص شده ارسال شد. اسكندر دشمني خاصي با ايرانيان و افراد بومي داشت، به هيچ عنوان به آنها اعتماد نداشت و دوست داشت كه تخت جمشيد را تماما ويران كند.
اسكندر مراسم متعددي را براي جشن گرفتن و نكو داشت فتح خود برگزار كرد. او قرباني*هاي قابل توجهي براي خدايان نمود و با اسراف و ولخرجي تمام از دوستان و همراهان خود در اين مراسم پذيرايي نمود. يك روز زماني كه اين افراد مشغول خوشگذراني بودند و حالت سكر و مستي و جنون خاصي به آنها دست داده بود يكي از زنان حاضر در مراسم عنوان كرد كه فتح ايران بزرگترين فتح اسكندر در آسيا بوده و از وي اجازه خواست تا زنان با دستان خود مايه غرور و افتخار ايرانيان را به آتش بكشند.
اين كلمات و جملا*ت زماني عنوان شد كه آنها كاملا* در حالت مستي بودند و در اين ميان يكي از افراد دستور داد كه مشعل*ها را روشن كنند و بقيه حضار را تشويق كرد تا تلا*في تخريب و اهانت به مقدسات يونانيان شود. همگان مطالب عنوان شده را تاييد و تصديق كردند و تنها اسكندر را شايسته اين عمل دانستند. شاه با شنيدن اين جملا*ت هيجان زده شده بود. همگان بر خاستند و به افتخار ديو نيسوس (خداي شراب و ميگساري و زراعت) سخنراني*هاي متعددي برخاسته از غرور و افتخار پيروزي بر زبان راندند.
به سرعت مقادير زيادي مشعل جمع شد و موسيقيدانان و طنازان زن، همگان را به اين ضيافت دعوت مي*كردند. در اين ميان رقاصه*ها با نواختن ساز*هايي چون فلوت و ني، شاه را تشويق به عملي نمودن نيت شوم خود مي*كردند و اين در حالي بود كه تائيس فاحشه و معشوقه شاه اين مراسم و ضيافت را اجرا و به پيش مي*برد. وي پس از شاه نخستين كسي بود كه مشعل*ها را روشن نمود. هنگامي كه سايرين نيز مشعل*ها را روشن كردند تمامي كاخ سلطنتي در آتش غوطه*ور شد. نكته قابل توجه آن است كه توهين به مقدسات يوناني كه به دست خشايار شا نسبت به معبد آگروپوليس آتن صورت گرفت به دست زني تلا*في شد كه همشهري قربانيان بود، كسي كه سال*ها بعد و به عنوان تفريح و سرگرمي ضربات و خسارات فراواني را بر پارسيان وارد آورد.

+ نوشته شده توسط احسان کریمی در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 و ساعت 16:55 |
 

کارشناسان و صاحبنظران جملگی تأکید کردند نوروز مظهر هویت و نماد روحیه ایرانی است و یکی از دلایل ماندگاری آن پیوندش با طبیعت است.
به گزارش خبرنگار مهر، یکی از مؤلفههای کلیدی در نگهبانی و معرفی هویت ایرانی، آیینها و رسوم ملی هستند که به واسطه دیرینگی و فراگیری از اهمیت والایی برخوردارند، نوروز بعنوان سنتی استوار و سرزنده بخشی از فرهنگ و هویت ایرانی است. با توجه به اهمیت موضوع نوروز در تقویم و تعریف هویت ایرانیان خبرگزاری مهر نظر تنی چند از صاحبنظران و اندیشمندان را جویا شده که در زیر می آید:

دکترمحمد بقایی دردلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما اظهار داشت: به سبب اندیشههای نیکی است که در این آئین کهن وجود دارند، زیرا نوروز آدمیان را به هم نزدیک میکند، قلبها را به هم پیوند میزند، موجب اتحاد و اتفاق است، ذهن را به عالم بالا معطوف میسازد، نور و روشنایی را که بنا به گفته فردوسی عامل اصلی پیدایش چنین روزی است و نماد قداست است به یاد انسان میآورد و از آنجا که با قلبها پیوند دارد پیوسته مورد احترام همه آدمیان در طول تاریخ بوده است.

بقایی درباره اینکه نوروز تا چه اندازه می تواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد گفت: نوروز ظرفی است که تمامی آئینها، سنتها، فرهنگ ها، آداب و رسوم ایرانی که در مجموع می توان به آن تاریخ اقوام ایرانی را عنوان داد درخود جای داده است

بقایی در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی گفت: اگر نوروز نمیبود، ایران نمیبود تا اندیشهها و فرهنگهای کنونی در آن جای گیرند. بنابراین نوروز از عوامل حفظ اندیشه ها و فرهنگهای ایرانی است .

نویسنده کتاب "تصحیف غربزدگی" اظهار داشت: بسیاری از نمادهای بزرگ فرهنگی تاریخ ایران با نوروز پیوند دارند. از آنجا که نوروز در طول هزارهها پیوسته برای مردم ایران امید و پیروزی را در آغاز هرسال زمزمه کرده و آنان را از یأس و نا امیدی رهانیده بنابراین به عنوان مبارزی همیشه پیروز که هر ساله همانند عقل سرخ جوانتر میشود مورد علاقه همه کسانی است که با فرهنگ نوروزی تربیت یافتهاند. از این روست که در ایام نوروز هر ایرانی با تبسمی مهرانگیز به ایرانی دیگر میگوید "نوروزتان پیروز".

نوروز با اندیشه یکتاپرستی عجین است

دکتر بهرام امیر احمدیان در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی اظهار داشت: نوروز جایگاه خیلی مهمی در فرهنگ ایران دارد و اخیراً نوروز از نظر بین الملل ثبت شده و به رسمیت شناخته شده است و این تعطیلی در تقویم جهان ثبت شده، و این ارزش بزرگی برای ما ایرانیان دارد. از این رو این مسئله را خیلی مهم ارزیابی میکنم و افتخاری بزرگ برای همه ایرانیان در سراسر جهان میدانم.


وی افزود: این عامل توانسته است ایران را به همه دنیا بشناساند و به جهت داشتن مؤلفههای بسیار ارزشمند ایرانی در عنصر نوروز همه آنچه خوب است و یادگار فرهنگ و تمدن ایرانی است در آن موجود است. از این رو بستهای است برای شناساندن ایران به جهان و در کل نوروز بسیار مثبت ارزیابی میشود.

این استاد علوم سیاسی دانشگاه دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ایرانی را چنین توصیف کرد: ماندگاری نوروز در بین ما ایرانیان به این جهت است که حتی پس از حمله اعراب به ایران وقتی که اعراب مسلمان دیدند که در درون آداب و رسوم پیش از نوروز ، نوروز، و پس از نوروز هیچ یک از عناصر الحادی دیده نمیشود و همهاش عناصر وحدانی است ، چونکه ایران زمین سرزمین بتپرستی نبوده و همیشه سرزمین یکتاپرستی بوده است.
این محقق و پژوهشگر تصریح کرد: از این جهت مراسم و آئینهایی که ایرانیان باستان برگزار میکردند همه اینها به نوعی سپاس به درگاه یزدان بوده و عناصر الحادی و بتپرستی در آن نبودهاند. به جهت همین مطابقتهای ارزشهای آئین ایرانی با ارزشها و آئین های اسلامی است که نوروز ماندگار شده است و امید این است که تا هزارههای دیگر هم ماندگار باشد.

امیر احمدیان در مورد اینکه نوروز تاچه اندازه میتواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد؟ نیز گفت: طبیعی است که هر آئینی که در هر کشوری برگزار میشود برخاسته از فرهنگ و طرز تفکر و اندیشه های مردمان آن فرهنگ است که در آن سرزمین زندگی میکنند. از این رو نوروز به عنوان نماد ایرانی شناخته میشود. به جهت اینکه بار معنایی آن برخاسته از فرهنگ و تمدن ایرانی است که در آن همه آنچه که خوب است موجود است.

این کارشناس مسائل حوزه آسیای مرکزی و قفقاز خاطرنشان کرد: نوروز نمادی است که برای دوستی همه مردم جهان با یکدیگر است؛ نمادی است که در آن همه روحیات و اندیشههای انسانی موج میزنند. پرداختن به طبیعت و نوزایی و نوشدن خود و طبیعت و همچنین کمک به تنگ دستان و تهی دستان و همچنین دیدار از بیماران و بازدید و یادکردن از بزرگان همه اینها نمادهای نوروزی هستند که نشانگر روح و روحیه ایرانی هستند.

نوروز اساس هویت ملی ایرانیان است

دکترسید محمد ثقفی درباره جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی گفت: نوروز در فرهنگ ما ایرانیان یک سرفصل تاریخی است که اساس هویت ملی با آن رقم می خورد . سال ما با نوروز تعیین می شود . نوروز از ایران باستان در فرهنگ ایرانیان وجود داشته است.


وی افزود: بنابراین نوروز برای جامعه ما یک حالت امیدبخشی دارد، چنانچه در دعای سال می خوانیم تحول فرهنگی سبب می شود ما همانطور که نوروز را به رسمیت شناختیم به نام امید نیک، فال نیک در زندگی امان در سال آینده دارد.

استاد جامعه شناسی دانشگاه آزاد دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما را چنین توصیف کرد: دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما این است که ایرانیان هویت ملی خود را در طول تاریخ حفظ کردند و هرگاه اگر یک فرهنگ خارجی بر ایرانیان مسلط شده ایرانیان آن فرهنگ خاص ملی خود را که از دوره باستان و نشان هویت آنها بوده را حفظ کردند .بعد از اسلام هم ایرانیان شایستگی مدیریتی ، علمی و فرهنگی در تمدن اسلامی از خود نشان دادند و به نوعی خود اجتماعی را اثبات کردند.

ثقفی در مورد اینکه نوروز تا چه اندازه می تواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد، نیز گفت: نماد روحیه ایرانی یک فصلی نیست که بگوییم نماد، روحیه ایرانی را باید در طول تاریخ حیات اجتماعی ایرانیان بدست آورد. فردوسی روحیات ایرانی را در اشعارش آورده است. ایرانیان خوش مدیریت و خوش فرهنگ هستند و امید به آینده دارند یعنی این هنر را دارند که با مشکلات بزرگی در جامعه ایرانی که مواجه شدند با تدبیر اجتماعی خود آن مشکل اجتماعی را حل کردند.

آئینهای نوروزی آمیخته با فطرت انسانیاند

دکتر علی اصغر محکی در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی اظهار داشت: نوروز به عنوان یک سنت آئینی باستان جایگاه ویژهای نزد ایرانیان دارد و امروزه ایرانیان از هر نژاد و مذهبی آئین نوروز را به عنوان یک نماد فرهنگی باستان که دربرگیرنده پاکی و طهارت روح و رفتن به استقبال بهاری عاری از زشتی و پلیدی است پاس و گرامی میدارند.


سردبیر و مدیرمسئول روزنامه همشهری دلیل ماندگار نوروز در فرهنگ ما را چنین عنوان کرد: مهمترین دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما آمیخته بودن آئینهای نوروزی با فطرت انسانی است و همچنین همزمانی نو شدن طبیعت با نوشدن انسان است که در نوروز مورد تأکید قرار گرفته است.

این محقق و پژوهشگر درمورد اینکه نوروز تا چه اندازه میتواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد ؟ نیز گفت: نوروز بهعنوان بزرگترین نماد فرهنگی بیانگر ویژگیهای تمام و کمال ایرانی اصیل و ایرانی پاک سرشت است. این واقعه طبیعی بهار و نوشدن طبیعت از آنجا که ریشه در باور و اعتقادات ایرانی دارد و به تأثیر طبیعت و روح و لطافت طبع انسانی داشته است میتوان گفت بیانگر تمام و کمال اعتقاد و باور ایرانیان به اهمیت نوشدن و وارستن از زشتیها و پلیدیهاست.

نوروز بنیادیترین شکل هویت ایرانی است

دکتر محمدرضا ابویی مهریزی درباره جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی اظهار داشت: فرهنگ ایرانی مبتنی بر برخی مؤلفههای مهم و برجسته است. میتوان گفت این مؤلفهها منحصر به جامعه ایرانی است و درواقع ازجمله نمودهای خلاقیت فرهنگ و اندیشه باور ایرانی است که میتوانیم به برخی از آنها مانند زبان و ادب فارسی، داستانهای حماسی ایران که در قالب داستانهایی چون شاهنامه تدوین شدهاند اشاره کنیم.


وی افزود: یکی دیگر از آنها همان تقویم ایرانی یا به عبارتی دیگر نوروز است که ما میتوانیم آن را به عنوان یک نوع تقویم علمی به حساب آوریم. این تقویم مبتنی بر ارزشهای فرهنگی و حکمت است چنانچه به اذعان بسیاری از دانشمندان و متفکران دنیای امروز بهخصوص آنها که در باب گاهشماری و تقویم کار کردهاند این ابداعی کمنظیر به حساب میآید.

این استاد دانشگاه پیام نور در مورد دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ایرانی گفت: نوروز از مؤلفههای اصلی فرهنگ و شخصیت ایرانی است. اگر توجه کنیم به عناصر عمده دخیل در فرهنگ و هویت ایرانی که ایرانی را در میان مردم دنیا و ملل جهان به شکلی خاص مشخص و متمایز کرده یکی از این مؤلفهها و عناصر نوروز است؛ نوروزی که متکی بر فرهنگ و اندیشه ایران باستان و قدیم است.

این محقق و پژوهشگر تصریح کرد: با وجود اینکه اسلام از 1400 سال پیش وارد ایران شد و خود را بهعنوان یکی از عناصر اصلی هویت ما تعریف میکند مؤلفههای ایرانی پیش از اسلام از جمله نوروز از بین نرفته و کماکان به حیات درخشان خود ادامه میدهند.

نوروز بیانگر روحیه شاداب و سرزنده ایرانی اسلامی است

دکتر منوچهر صانعی دره بیدی در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی گفت: فرهنگ ایرانی فرهنگ جشن و شادی و شادمانی است. ایرانیان در 12 ماه سال در هر ماهی یک روزش را جشن می گرفتند فقط فوت و کشته شدن سیاوش به دست افراسیاب را یک روز عزاداری می کردند و بقیه سال خوش بودند. این جشن نوروز در کنار جشنهای متعدد دیگر سابقه ای بسیار قدیمی است و حکایت از نشاط و شادمانی و روحیه سازنده و سرزنده ایرانی دارد.


وی با یادآوری اینکه سازمان ملل این روز را به عنوان یک روز بین المللی در بین همه کشورها پذیرفته، افزود: تاجیکستان، ترکیه، افغانستان و پاکستان که جزو ایران قدیم بودند نوروز را جشن می گیرند. این است که نوروز یکی از جشنهای اصیل ایرانی است و در کنار جشن مهرگان و جشن سده که متأسفانه آنها فراموش شده و امید است که ایرانیان کم کم آنها را نیز زنده و شاد زندگی کنند .

این استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی در مورد دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما گفت: دلیل باید روحیه پرنشاط ایرانی باشد. کسانی که یک کمی تاریخ ایران را خوانده باشند می دانند که مصیبتهای وحشتناکی از قبیل حمله مغول و حمله اسکندر و دیگر حملاتی که به این کشور شد شاید هر کشور یا ملتی دیگری که بود به کلی متلاشی شده بود.

صانعی دره بیدی افزود: به دلیل همین نشاط و امید به زندگی که در روحیه ما ایرانیان است ضمن اینکه تعداد زیادی از این جشنها به دست فراموشی سپرده شده خوشبختانه نوروز باقی مانده است و دلیل ماندگاری نوروز همین شادی و نشاط و سرزندگی روحیه ایرانی است.

معانی ژرف نوروز راز ماندگاری آن هستند

عبدالعلی دستغیب در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی اظهار کرد: نوروز همانطور که از اسمش پیداست یعنی روز نو . ایرانیان باستان وقتی سال تحویل میشد و اعتدال روز و شب دست میداد جشن میگرفتند و در تقویم باستانی گفتهاند تعیین روز اول سال که ماه اسفند به فروردین تبدیل میشود و درواقع آغاز تازه ای برای سال است به جمشید نسبت دادهاند. به هرحال این مطلب که انتساب به جمشید داده شده کار دانشمندان و منجمان بوده است.


وی افزود: ایرانیان باستان در تدوین تاریخ و تقویم آن محاسبات دقیقی داشتهاند که بعداً ابوریحان بیرونی آن را از سر گرفت و در دوره سلجوقیان هم خیام و سایر دانشمندان به دلیل روزهای کبیسه سال این تقویم را اصلاح کردند. به هرحال نوروز سرآغاز روز، فصل، و سالی جدید است و برای ایرانیان ازچند هزارسال پیش تا حالا معنی خوب زیستن و آغاز زندگی بهتر را داشته است.

این مترجم آثار ادبی و فلسفی دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما را چنین توصیف کرد: کشورهایی که دارای پیشینه زیاد هستند دارای حافظه قومی هستند و آئینهای خودشان را نگه میدارند. بعضی از این آئینها دراثر دگرگونیهای تاریخی و تغییرات اجتماعی از رونق میافتند و دلیل وجودیشان را از دست میدهند. ولی برخی از آئینها به دلیل اینکه به زندگی انسانها نزدیکتر است و آنها را به بهزیستن کمک میکند اینها به صورت گوناگون حفظ میشود .

این محقق و پژوهشگر تصریح کرد: ایرانیان جشنهای زیادی داشتهاند؛ جشن مهرگان، سده، اردیبهشتگان و دیگر جشنهایی که در آغاز هرماه میگرفتهاند ولی امروز به مرور زمان از رونق افتاده و فقط در تقویمها و کتابها یادی از آنها میشود. اما نوروز آنقدر مهم بوده است که حتی پس از اسلام در میان خلفای اموی و عباسی هم در کاخهایشان این جشنها برگزار میشده است. عشایر و روستائیان هم به استقبال نوروز میرفتند.
این محقق حوزه ادبیات و فلسفه خاطر نشان کرد: چیزی که در نوروز معروف است خانه تکانی است یعنی نه فقط خانه باید تمیز بشود و چیزهای قدیمی دور ریخته شود و لباس نو بپوشند بلکه باید افکار و عادات کهنه و قدیمی و خرافه هم کنار گذاشته شود . در اقوام و کشورهای دیگرهم چنین آئین هایی وجود داشته است ولی ایرانیان سعی کردند این جشنها را حفظ کنند و تا کنون نوروز حفظ شده و امید داریم که بعد از این هم حفظ بشود.
دستغیب درباره اینکه نوروز تاچه اندازه می تواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد؟ نیز گفت: ایرانیها در طول تاریخ یک روش خاصی داشتهاند که آنها را از اقوام دیگر جدا میکرده و الان هم کم و بیش این آئینها وجود دارد. وقتی شخصی کارش را خوب انجام بدهد به دیگران دروغ نگوید پاکیزگی را رعایت کند به دیگران محبت و کمک کند و در فعالیتهای اجتماعی شرکت کند، طبعاً زندگیش بهتر میشود. این صفات فقط در نوروز نیست یکی از صفات مهم ایرانیان همین مهماننوازی بوده است.


وی افزود: احترام به آب و آتش و خورشید و گل و گیاه و اینها بوده است. در دین زرتشت درخت کاشتن و حفظ درخت پاداش نکو در دنیای مینوی داشته و نه فقط در دنیای مادی منفعت دارد. بنابراین همه اینها جنبه مثبت دارد و ما را از کاهلی و کجاندیشی و نامهربانی دور میکند و سال جدید به خانه هم میروند و دیدارها را تازه میکنند و کدورتها و اختلافات را کنار میگذارند .

نوروز نماد یکتاپرستی ایرانیان است

دکتر امیر آشفته تهرانی درباره جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی گفت: ایرانیها این روز را که مصادف با اول بهارگرفتهاند گرامی میدارند. بنابراین واقعاً در نوروز باید لباس نو پوشید، شیرینی خورد، عیدی داد و عیدی گرفت و این روز را به این ترتیب گرامی داشت.


این استاد جامعهشناسی دانشگاه آزاد دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما را نیز چنین توصیف کرد: دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما این است که هم با فصل عوض می شود و هم هوا عوض می شود و هم اخلاق و رفتار عوض میشود. می گویند حالا که دیگر یکسال گذشت در امسال که از امروز شروع میشود با مردم آشتی باش و به آنها نیکی و خدمت کن و تا میتوانی به کشورت خدمت کن و دوستش بدارو و یکی دیگر از دلایل ماندگاری نوروز این است که ایرانی است و رنگ ایرانی دارد. ما هرچه را رنگ ایرانی داشته باشد باید گرامی بداریم و عزیز بشماریم.

این محقق و پژوهشگر درمورد اینکه نوروز تا چه اندازه میتواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد؟ نیز گفت: نوروز از لحاظ تاریخی برای ایرانیان فقط تغییر فصل و از لحاظ طبیعت نیست، زیرا ایرانی طبیعت پرست نیست ایرانی یکتا پرست است. زمانی زردشت را گرامی میداشت و به خداوند می گفت اهورامزدا حالا به خداوند می گوید الله . این مفاهیم همه اش یکی است و بخاطر اینکه ایران سرزمین ماست و ایران را گرامی می داریم آنچه که مربوط به سرزمین ماست آنها را هم گرامی میداریم.

خاستگاه نوروز تأکیدی بر تجدید حیات است

دکتر مهدی محبتی در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی گفت: نوروز یکی از مهمترین و دیرینهترین مراسم فرهنگی و آئینی ایران است که از قدیم الایام ایرانیان با این عید شادی میکردند و به نشاط میپرداختند و با آمدن سال نو جشن میگرفتند. شاید بتوان گفت اوج ذوق ایرانی در نوروز نمایان است که چنین زیبا و در بهترین موقع سال انتخاب شده است .


این پژوهشگر و استاد در مورد دلیل ماندگاری نوروز اظهار داشت: یکی از دلایل هماهنگی با فطرت انسانی است که در ذات هر آدمی میل به نو شدن و تغییر وجود دارد و دیگر اینکه نوروز در واقع یک بعثت دوباره طبیعت است یک جور زندگی مجدد همه گیاهان و حیوانات است که از درون خود به بیرون هجرت میکنند و رستاخیز نو شدن خودشان را جشن میگیرند.

محبتی تأکید کرد: دلیل ماندگاری نوروز همین هماهنگی جنبه های بیرون و درون است که بسیار آن را زیبا و ماندگار می کند.

این محقق حوزه ادبیات و فلسفه در مورد اینکه نوروز تا چه اندازه میتواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد، اظهار داشت: نوروز از جهات بسیاری میتواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد. یکی این حرکت نرم نرمی که فرهنگ و روحیه ایرانی دارد در حقیقت ادامه آن فرهنگ باستانی است که هیچ موقع با تغییر تند و اصلاً با افراطگرایی هماهنگی ندارد. نوروز چون ذاتاً یک امر تدریجی تکاملی است بسیار با روحیه ایرانی هماهنگی دارد.
این محقق و پژوهشگر تصریح کرد: دیگر اینکه نوروز از این جهت مظهر روحیه ایرانی است که در عمق فردیت خود یک شکوفایی دارد که آرام آرام پس از زمستان خود را نشان میدهد. علاوه بر این، نوروز چون با طبیعت و آسمان و خورشید و دریا پیوند دیرینه دارد بسیار میتواند نماد و گویای فرهنگ و روحیه مردم ایران باشد.


نوروز را باید متکی بر اراده معطوف به زمان درک کرد

دکتر محمد ضیمران در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی گفت: روز اول فروردین که رسیدن آفتاب است به نقطه حمل ، ابتدای بهار است و این را نوروز میگویند و به معنی روز نو است. معمولاً دونوع نوروز وجود دارد یکی نوروز عامه و دیگری نوروز خاصه . نوروز عامه روز اول فروردین است که آمدن آفتاب به نقطه حمل است و رسیدن او به نقطه اول بهار است.


وی افزود: بعضیها گفتند خداوند متعال در این روز عالم را آفریده و هر هفت کوکب در اوج تدبیر بودند و برجها همه در نقطه اول حمل بودند و در این روز حکم شد که آدم (ع) را خلق کردند. بنابراین این روز را نوروز میگویند. بعضی دیگر در اساطیر میگویند که جمشید که او اول جم نام داشته، سیر در عالم می کرد و چون به آذربایجان رسید فرمود تخت مرصعی برجای بلندی رو به جانب مشرق بگذارند و تاج مرصعی بر سر نهاد و بر آن تخت نشست و همینکه آفتاب طلوع کرد و پرتو آفتاب به آن تاج و تخت افتاد شعاعی در غایت روشنی ظاهر شد و مردم از آن شاد شدند و گفتند این نوروز است.

این استاد فلسفه هنر دانشگاه هنر دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما را چنین توصیف کرد: یکی این است که ما را با ریشه های خودمان، ریشههای تاریخی، ریشه های فرهنگی مرتبط میکند. از همه مهمتر این است که اول روزی است که بهار یعنی فصل گل و شکوفایی و زندگی شروع میشود. ایرانی ها از دیرباز سعی میکردند در این روز خودشان را نو کنند. تمام افکار پوسیده و افکاری که ناراحتی ایجاد می کرده از خودشان دور میکرده و فصل تازهای در زندگی آغاز میکردند.

این محقق و پژوهشگر تصریح کرد: دوجشن در فرهنگ ایرانیان اهمیت زیادی داشته، یکی نوروز است و دیگری جشن مهرگان بوده . درواقع ایرانیان قدیم این دو جشن را مبنای فرهنگ خودشان میدانستند. در عین حال یادمان باشد بحث نوروز بحث زمانبندی است یعنی اراده معطوف به زمان در اندیشه ایرانی همواره تاریخ دیرینی دارد. به همین دلیل ایرانیان این مبدأهای مهم تاریخی مثل مهرگان و نوروز را در تقویم زندگی خودشان مبنا قرار داده و زندگی را تازه میکردند.

ضیمران درباره اینکه نوروز تا چه اندازه می تواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد؟ اظهار داشت: این سؤال برمی گردد به سؤالهای قبلی ، در اکثر دوران تاریخ حتی در تاریکترین لحظات تاریخ ایران از جمله حمله مغول به ایران، ایرانیان با تمام بدبختی و فاجعههایی که برایشان اتفاق افتاد عید را فراموش نکردند . در واقع عید را ملاک شروع و آغاز یک زندگی نو قلمداد کردند. راز دوام و بقای فرهنگی ایرانیان در همین نکته ، نهفته است نه در نوروز ، بلکه در این نگاه به روز و روزگار نو فصل جدید در زندگی در فعالیت ها و در کل مسیر حق.

نوروز فرصتی استثنایی برای ارتباط با طبیعت است

دکتر اسماعیل کهرم در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی گفت: در فرهنگ ایران آنطور که مطالعه شده مردم نوروز را به عنوان جشن بهار و جشن طبیعت برگزار میکردند. تصور کنید یک خانوادهای که دهقان، کشاورز، یا دامدار است، اینها در تمام مدت زمستان در داخل چهاردیواری بودند و با تغییر فصل با شکوفا شدن درختان با بالا رفتن درجه حرارت، ازدیاد طول روز یک مرتبه تمام طبیعت به زندگی بازمیگشت.


وی افزود: یک مرتبه تحول ایجاد میشود و طبیعت زنده میشود. حتی در سطح بدن ما رشد موها ناخن ها و طراوت پوست احساس میشود. بنابراین، این طبیعت بوده که وقت نوروز را تعیین کرده منتها ایرانیان باهوش بودند و این را دریافتند در حالیکه کشورهای دیگرازکنارش گذشتند یعنی متوجه انقلاب در طبیعت نشدند. بنابراین در طول نوروز ما زنده شدن طبیعت را جشن میگیریم. این موضوع ما را متوجه حفظ محیط زیست میکند و متوجه لزوم پرداختن به طبیعت میکند و احترام به این مادر، آن چیزی که اکنون فراموش شده است.

این استاد دانشگاه تهران در ادامه تصریح کرد: ما نوروز را جشن میگیریم منتها به عوامل تشکیل دهنده طبیعت احترام نمیگذاریم به آب و خاک احترام نمیگذاریم و هوا را آلوده میکنیم. شما حساب کنید که بر سر سفره هفت سین غیراز سکه که اخیراً باب شده همهشان زندهاند بهخصوص ماهی آن. ما حیات و زندگی را جشن میگیریم. انشاءالله ما همینطور که ظواهرش را به صورت نمادین و سمبلیک جشن میگیریم به خود این طبیعت و این مادر احترام بگذاریم. این یک هشداری برای گرامی داشتن طبیعت است.

کهرم دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ایرانی را چنین توصیف کرد: چیزهایی ماندگار میمانند که تأثیر گذار باشند و مردم بخواهند. خیلی از کشورها و حکومت ها سعی کردند بعضی چیزها را به مردمشان تحمیل کنند اما چون مردم نپذیرفتند اینها بهزودی به تاریخ پیوست و فراموش شد. چون مردم ما در نهادشان عشق به طبیعت وجود دارد و چون قلب و سیستم ما یک عنصر طبیعی است و وابسته به طبیعت است، با دیدن سبزه، شکوفه و ماهی ما لذت میبریم. با مراسم دید و بازدید ما جوان و تازه می شویم . بنابراین نوروز جمیع جهات آن چیزهایی را دارد که به قلب و دل ما مربوط است و به همین جهت پایدار مانده و میماند.

این کارشناس مسائل محیط زیست درباره اینکه نوروز تا چه اندازه میتواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد اظهار داشت: بسیار، بسیار! نوروز یک رژیم روانپزشکی است و ما را به خودمان میآورد ما را به طبیعت وا میدارد. ما مرگ درختان را با خشک شدنشان دیده بودیم الان زندگی را میبینیم . این سرشار از خوشبینی است و دید مثبت به آینده دارد . بنابراین کسانی که جشن و مراسم نوروز را کامل میگیرند بهخصوص خانوادههایی که بچه دارند عملاً به اینها نشان میدهند که نوروز چقدر گرامی است و راز ماندگاریش را به فرزندانشان، نشان میدهند و این یک فرصت بسیار بسیار استثنایی برای ایجاد ارتباط با طبیعت و با خود طینت انسانهاست.

نوروز طبیعیترین عید جهان است

دکتر مرتضی کاخی در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی اظهار داشت: جشن نوروز بزرگترین عید ایرانیان از دوران باستان تا امروز بوده است و این تنها به ایران باستان که آریاییها در قسمتهایی از هند بودند این جشن نوروز را داشتند. دوران تاریخی آن به افسانه و اساطیر برمیگردد. میگویند جمشید اولین پادشاه سلسله پیشدادیان ایران این روز را به عنوان روز اول سال برگزید.


وی افزود: ریشههای نوروز تمام به اساطیر برمیگردد. هیچ معلوم نیست دلیل و زمان پیدایش نوروز چه بوده است و یکی از ارزشهای اساسیاش هم همین است که نوروز را مثلاً شاهی و حاکمی بنیان ننهاده است. باید گفت وجود خود جمشید هم یک وجود افسانهای است . بنابراین ایرانیان همواره این جشن را بزرگ و نکو میداشتند و هنوز هم همینطور است و اطرافش افسانههای زیادی ایجاد کردند.

مؤلف کتاب "باغ بیبرگی" تصریح کرد: فقط آنچه را که تا امروز درباره نوروز نوشتند اگر بخواهیم جمعآوری کنیم یک دایرةالمعارف بزرگ چند جلدی میشود. حتی بعد از اسلام علمای دین این قضیه را به جایی بردند که گفتند که روز تولد حضرت رسول مصادف با عید نوروز بوده یعنی میخواستند به این عید قداست دینی هم بدهند.

کاخی در مورد دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما هم گفت: طبیعی ترین عیدی است که در جهان وجود دارد . ایرانیها به طور کلی دو عید داشتند یکی نوروز و دیگری مهرگان ست.

وی افزود: از قرقیزستان و ازبکستان و تاجیکستان و ترکمنستان و آذربایجان وترکیه و تمام منطقه ایران گرفته تا بعضی از کشورهای عربی مانند عراق اینها که یک جمعیت 300 میلیونی را تشکیل میدهند نوروز اهمیت دارد. تا جایی که سازمان ملل هم اخیراً آمد این روز را به پیشنهاد این کشورها به عنوان یک جشن تاریخی و جشن بزرگ جهانی اعلام کرد. این دلیل بزرگی این عید است. سلاطین جشنهای زیادی را میخواستند اجرا کنند و چون مردم علاقه نداشتند حتی اسم آن جشنها هم در ذهنها نماند اما نوروز اینگونه نیست.

مترجم کتاب" از افلاطون تا ناتو" در مورد اینکه نوروز تا چه اندازه میتواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد؟ نیز گفت: بستگی دارد به اینکه شما بخواهید از نوروز چه استفادهای بکنید. من تصور نمیکنم هیچ انسانی نوروز نداند.

این محقق و پژوهشگر خاطرنشان کرد: از همان لحظهای که خورشید وارد برج حمل میشود بهاردر نیمکره شمالی و پائیز در نیمکره جنوبی شروع میشود . فلسفه شروع نوروز اینقدر علمی و انسانی است یعنی قابل فهم است . بنابراین این روز در ذهن و زبان ایرانیان مطابق است با همان سنتهای دیرینه، هم آن عزتی که نوروز در طول هزاران قرن نزد ایرانیان پیدا کرده است.

نوروز نو شدن همه ابعاد زندگی است

دکتر علی اکبر فرهنگی در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی اظهار داشت: نوروز از اعیاد بسیار کهن ایرانیان از دیرباز است و شاید بتوان گفت چون نو شدن همه ابعاد زندگی را در برگرفته و میگیرد بنابراین برای ایرانیان قدیم بسیار حایز اهمیت بوده است. نو شدن طبیعت، نو شدن خود انسانها ، نو شدن رفتارها، نو شدن روابط و به هر صورت مجموع اینها برای ایرانیان ارزشمند بوده است.


این استاد ارتباطات دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات در مورد دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما نیز گفت: یکی به دلیل همین ابعاد گستردهای است که بر زندگی بشر تأثیر گذاشته و میگذارد و یک نوع بازسازی و باز پروری مهم هم دارد.

این محقق گفت: ایرانیها نوروز را هم مجدداً در زندگی خودشان وارد کردند و از آن بهره میگیرند. بنابراین نوروز هیچ وقت از بین نمیرود و همیشه مظهر شادابی و بازسازی و تحول و تطور است

سازگاری نوروز با فرهنگ ایرانی کمنظیر است

دکتر سعید معدنی در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی اظهار داشت: نوروز یک جشنی است که آغازش در پیوند با اسطورههای ایرانی است و آغازش مشخص نیست. ما افسانههای متعددی برای آغاز نوروز داریم . نوروز در روند تاریخی خود دستخوش دگرگونیهای زیادی شده است اما توانسته در هر دورهای با فرهنگ ایرانی سازگاری پیدا کند و بماند.


این استاد جامعه شناسی دانشگاه آزاد دلیل انسانی با نوروز تناقضی ندارد. بعد از اسلام هم همین قضیه صورت گرفت آن عناصری از نوروز که با اسلام در تضاد نبود توانست باقی بماند. به همین خاطر نوروز توانست به عنوان یک جشن ملی ایرانی در کناراسلام حضور داشته باشد.
این محقق و پژوهشگر درباره اینکه نوروز تا چه اندازه میتواند نماد روح و روحیه ایرانی باشد؟ گفت: نوروز یک پدیده جمعی است و با آغاز طبیعت گره خورده است. نوروز چون با آغاز بهار همراه بوده توانسته بماند ولی جشنهای دیگر اینگونه نبودهاند. در جهان هم آغاز بهار را جشن می گیرند حالا نه به عنوان نوروز بلکه به عنوان بهار.


معدنی تصریح کرد: جالب اینجاست که وقتی ایرانیان مسلمان شدند و به خصوص اینکه گرایش شیعی پیدا کردند یکسری باورها هم به میان آمد ازجمله این باور که در کتاب کویر، دکتر شریعتی به آن اشاره میکند اینکه روز عید غدیر را می گویند اول نوروز بوده است. آن وقت این باورها وقتی با نوروز گره میخورند موجب ماندگاری نوروز میشود. چنانچه دعای اول سال تقریباً در مردم جا افتاده است.

ارتباط نوروز با طبیعت راز ماندگاری آن است

ابوالقاسم فقیری در مورد جایگاه نوروز در فرهنگ ایرانی گفت: جایگاه نوروز در گستره ایران همیشه جاویدان است. نوروز از روزهایی است که ما به شکلی انتظارش را میکشیم. از جمله این روزها ، نوروز است که جاذبه خاص خودش را دارد و اخیراً هم که جنبه بین المللی پیدا کرده است و یک فرصتی است که ما بیش از گذشته در بزرگداشت این عید ملی مذهبی امان بکوشیم.


نویسنده کتاب " نوروز در فارس" تصریح کرد: در این روز ایرانیان در گستره ایران همه طبقات مختلف مردم حضور دارند و در گوشه و کنار ایران به خصوص مردم فارس به نوبه خودشان در بزرگداشت این عید کوشیدهاند و میکوشند.

نویسنده کتاب " گوشه هایی از فرهنگ مردم فارس" دلیل ماندگاری نوروز در فرهنگ ما را چنین توصیف کرد: به دلیل اینکه نوروز یادگاری از نیاکان ماست و این روز با بهار می آید و یک نوع تحول نه تنها در زندگی مردم است بلکه این تحول را در طبیعت هم می بینیم. نورور یک نوع میراث فرهنگی هم است. از گذشته های دور به ما رسیده و ما وظیفه داریم در حفظ آن بکوشیم. همانطور که گفتم سازمان ملل هم اخیراً این روز را به رسمیت شناخته است و جنبه رسمی به آن داده است این فرصت خوبی است که ما توجه بیشتری به نوروز داشته باشیم.
نویسنه کتاب " قصه های مردم فارس" خاطر نشان کرد: در شیراز روز قبل از نوعید را روز علفه میگویند و این روزی است که جنبه اساطیری دارد و در این روز از زمانهای پیش از اسلام بر این باور بودهاند که ارواح وارد خانه ها می شود. از این جهت در شیراز رسم بر آن است که روز قبل از عید را به قبرستانها می روند و سعی می کنند نذر و نیاز کنند و سبزه سبز می کنند و با خودشان به قبرستان می برند و به نیازمندان و مستحقان کمک میکنند.


بهار همچون پنداره «ایران» جاودان است

دکتر ناصر فکوهی گفت: نوروزی دیگر از راه میآید، تا در چرخه اسطورهاش به یادمان بیاورد که بهار همچون پنداره «ایران» جاودان است.
کلید درِ امید اگر هست شمایید
درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید

دوستان گرامی، دانشجویان عزیز و سروان بزرگوار

نوروزی دیگر از راه می آید، تا در چرخه اسطوره اش به یادمان بیاورد که بهار همچون پنداره «ایران» جاودان است:

هزاران سال پیش مردمانی از غرب و شرق و شمال و جنوب در این خانه گرد آمدند و هزاران سال کار و کوشش کردند تا آن را آباد کنند و از آن «ایران» بسازند، چه جفا ها که ندیدند، چه یورش ها و دردها که نکشیدند، چه بلاها که بر جان نخریدند تا این خانه آباد بماند و چراغش روشن.
از همین رو، امروز نیز، همچون دیروز، بار این میراث گرانقدر بر دوش های ما است، هر چند در این دوش ها، توان اندکی مانده باشد و هر کدام از ما دیگر به سختی بتواند تاب آن وزنه تاریخی را بیاورد.

نوروزی دیگر از راه می رسد، و همه ما، با همه غم ها یا شادی های مان باید به یاد داشته باشیم و هر روز برای خود تکرار کنیم که وظیفه و رسالت مان، پهنایی بیشتر از طول زندگی های مان دارد: تاریخ پنداره «ایران»، فردا درباره ما به داوری خواهد نشست. باشد که از این داوری رو سپید بیرون بیائیم.
امید آن که غم های تان را، هر اندازه هم بزرگ، پایانی باشد و شادمانی های تان، هر اندازه هم اندک، بی پایان بمانند: نوروز به کامتان شاد و امید برای تان پایدار. .

+ نوشته شده توسط احسان کریمی در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 و ساعت 16:53 |
ایرانی باشیم !


شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات Hi و Hello را با لهجه ی غلیظ American اش تلفظ می کنند. اما تعداد افرادی که از واژه ی درود
استفاده می کنند، بسیار نادر است!
همینطور کلمه ی
Merciو Thanks بیش از سپاسگزارم و bye بسیار راحت تر از بدرود یا خدانگهدار
در دهان ها می چرخد و اگر کسی هم مثل من از این واژه ها استفاده کند مسخره اش میکنیم !!!


ما حتی به این هم بسنده نکرده ایم!


این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه ی تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.


سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند!

جشن شب یلدا (چله) که خود سرچشمه ی همه ی آیین های شب سال نوی میلادی است و برای ستایش مهر و نور و برکات خداوندی برگزار می شود را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان Thanks Giving یا
روز شکرگزاری برپا می کنند !

همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندارمذگان
به گوششان نخورده است.


چند سالیست حوالی 25 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس کادویی لوکس و فانتزی غلغله می شود.. همه جا اسم Valentine
به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد والنتاین سوال کنی می داند که :
"در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود... بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق !"


اما کمتر کسی است که بداند در فرهنگ ایرانی، روزهای بسیاری برای عشق ورزیدن وجود دارد که یکی از آن ها نیز از نظر زمانی بسیار نزدیک به همین جشن فرنگی است ! این روز در گاهشماری ایرانی برابر است با 5 اسفند، یعنی فقط چند روز پس از والنتاین.


اسفندگان یا سپندارمذگان جشن بزرگداشت زمین و گرامی داشت زن و عشق و فداکاری اوست که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کنند. در این روز مردان به همسران خود با محبت هدیه می دهند و نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده و از آنها اطاعت می کردند.

"
اطلاع داشتن از فرهنگ سایر ملل " و " مرعوب شدن در برابر فرهنگ ها " دو مقوله ی کاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش کرده اند...!

 

+ نوشته شده توسط احسان کریمی در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 و ساعت 16:29 |
 

انسانهای اوليه که دسته جمعی میزيستند، نيازی به تعويض کالا نداشتند. بعد از به وجود آمدن طوايف و قبايل مبادلهی کالا به کالا رواج يافت. مبادلهی کالا به دلايلی با مشکلاتی همراه بود. برای رفع مشکلات ابتدا از فلز برای مبادله استفاده کردند و پس از مدتی به فلزات گرانبها و سبک وزن، از جمله طلا، نقره و مس رو آورند.
در بيشتر کشورهای شرقی و آسيايی، فلزی که در مبادلهی کالا از آن استفاده میشد، حلقهای شکل بود. و در سه هزار سال پيش از ميلاد از آن استفاده میکردند که میتوان آن را قديمترين وسيلهی مبادله، پيش از اختراع سکه، دانست. در کاوشهای شوش حلقههايی از ويرانههای معابد، از دوهزار سال قبل از ميلاد، به دست آمده است. استفاده از فلزات سبک وزن و کم حجم و گرانبها، که معاملات را سهل و ممکن میساخت، مورد قبول عامه قرار گرفت. بدين ترتيب مرحلهی پيدايش پول آغاز شد.

يك توماني دوره ناصر الدين شاه قاجار معادل 2.300.000ريال امروز

واژهی پول


پول از کلمهی يونانی Obolos گرفته شده و آن سکهای بود برابر يک ششم درهم يا دراخم. کريستين سن معتقد است کلمه "پول" در زمان اشکانيان به ايران راه يافته است.
"سکه" نام دستگاه آهنينی بود که برای مهر زدن بر پولهايی که در ميان مردم رايج و با آن معامله میکردند، به کار میرفت. بعدها آن را اثر مهری میناميدند که روی سکههای حک میشد.

بنابراين سکه عبارت است از يک قطعه فلز به وزن معين که روی آن علامت رسمی دولت، يا حکومتی که عيار و وزن آن و ارزش آن را تعهد میکند، قيد شده است.

پنج ريالي دوره رضا شاه پهلوي معادل 389.000ريال امروز


سکه در ايران در دوره ی هخامنشی



بیشک پيش از دولت هخامنشی و تصرف ليدی در سال ۵۶۴ قبل از ميلاد ايرانيان به اختراع پول اقدام کرده و در کشور خود رواج داده بودند. پس از سقوط ليدی به دست کوروش، "يونا" يکی از ساتراپنشينهای هخامنشی شد که در "ساردس" کارگاه ضرب سکه بود و در زمان کوروش کبير خشايارشاه و کمبوجيه در آن ضرب سکه میکردند.
داريوش بزرگ سومين شاهنشاه هخامنشی
(۵۲۱-۴۸۵ قبل از ميلاد) بر آن شد پولی ضرب کند که در همه جا پذيرفته شود و در سراسر کشور اعتبار داشته باشد و بر خلاف مسکوکات قبلی فقط ارزش محلی نداشته باشد. زيرا سکههايی که در آن زمان در ايران رواج داشت، هيچيک از آن شاهنشاهان هخامنشی نبود

نخستين سکهای که از آن زمان باقی مانده سکه داريوش است که شهرت جهانی دارد. اين سکه را يونانیها "دريکوس" يعنی "داريوش" مینامند که آن را نبايد با کلمهی زرينه و درينه يکی تصور کرد. سکهی داريوشی از زرناب بود. در زمان هخامنشيان هيچيک از حکام و پادشاهان محلی حق نداشتند بدون اجازهی داريوش به نام خود سکه زنند، فقط اجازه داشتند با اجازهی داريوش سکهی نقره بزنند، چرا که ضرب سکهی طلا در انحصار مرکز بود. نخستين سکهی داريوش احتمالا در سال ۵۱۶ قبل از ميلاد ضرب شده است. پس از فتح يونان به دست سپاهيان ايران و اختلاط ايران و يونان، واژهی درم در ايران متداول شد که اصل آن دارشم (دراخم) يونانی است و ايرانيان آن را درم گفتند که نام پول بود و اعراب بعدها اين واژه را از ايرانيان اقتباس کردند. از مسکوکات دورهی هخامنشی، به جز دريک شکل يا سيکل، درم؛ کرشه را میتوان نام برد. واحدهای کوچکتر مسکوک زر، نيمستاتر و يکسومستاتر ناميده میشدند.
 
پنج ريالي دوره رضا شاه پهلوي معادل 389.000ريال امروز

سکه در دورهی اشکانی


با غلبه اسکندر بر ايران سکههای طلا کمياب و از جريان خارج شد. در آن زمان ديگر در ايران طلا ضرب نمیشد. سلوکیها در معاملات داخلی خود سکههای نقره به کار میبردند و اشکانيان نيز به تقليد از سلوکيان از پول نقره استفاده میکردند. اشکانيان از نقره و مس و مفرغ نيز سکه میزدند. جنس برخی از اين سکهها از برنج بود که روی آن لعابی از مس داده بودند.
سکههای اين دوره دو نوع بود: نوع اول مسکوکات نقرهی چهاردرخمی با تعدادی مسکوک مسی؛ و نوع دوم يکدرخمی نقره و مسکوکاتی از مس. نوع اول سکهها در شهرهای يونانینشين و نوع دوم در مراکزی که تحت حکمرانی مستقيم پارتها بود، ضرب میشد.


 
ده ريالي دوره رضا شاه پهلوي معادل 771.000ريال امروز

مسکوکات دورهی صفوی


سکههای عصر صفوی از طلا، نقره و مس بود. سکههای زمان شاه عباس "عباسی" ناميده میشد. اين سکهها نخست از جنس نقره بود. هر پنجاهعباسی را يک "تومان" میگفتند، که دههزار دينار قيمت داشت. در اين دوره مسکوک طلا وجود نداشت. فقط سکههای طلا را که "شاهنشاه" نام داشت، هنگام جلوس شاه بر تخت سلطنت و در جشن نوروز ضرب میکردند. اين سکهها در ميان مردم رواج نداشت و آن را اشرافی نيز میگفتند. علت اين نامگذازی بهای زياد آنها بود.
سکههای رايج اين دوره "غزبيگی" يا "غازبيگی" برابر پنجدينار يا يکدهم شاهی؛ "بيستی" معادل بيستدينار يا دوپنجم شاهی؛ "پول سياه" يا "قراپول" معادل بيستوپنج دينار يا نيمشاهی؛ "شاهی" معادل پنجاه دينار؛ و "عباسی" معادل دويست دينار يا چهارشای بود. تا انتخاب ريال به منزلهی واحد پول در ايران، در سال ۱۳۰۸ شمسی و حتی سالها بعد از آن، از اين واحدهای پولی استفاده میشد.
پس از صفويه نيز از اين مسکوکات استفاده ميکردند. در دورهی نادشاه واحد پولی به نام "نادری" وجود داشت، که ارزش آن دهشاهی بود.
 
 
ده ريالي دوره رضا شاه پهلوي معادل 771.000ريال امروز

مسکوکات دورهی قاجاريه



واحد اصلی پول قاجار تومان، قران و شاهی بود. تومان واژهی ترکی ايغوری است به معنی دههزار که در تقسيمات لشکری هر دههزار سرباز تومان و فرماندهی آنها اميرتومان ناميده میشد. تا پيش از قاجار از اين واحد پولی استفاده نمیشد. در دورهی مغول دههزار دينار را برابر تومان میدانستند. کسروی يکتومان مغول را برابر صدهزار تومان امروز میداند. تومان طلا اولين بار در زمان فتحعلیشاه قاجار ضرب شد.
وزن آن در ۱۲۲۴ قمری (۱۱۸۸ شمسی) يکمثقال و يکششم مثقال بود.
 

بيست ريالي دوره رضا شاه پهلوي معادل 1.542.000ريال امروز



در سال ۱۲۹۸ قمری در زمان ناصرالدينشاه، وزن طلای تومان کاهش يافت و ارزش آن برابر دهقران نقره يا دههزار دينار شد. اما سکهای به نام دينار وجود نداشت. در سال ۱۳۰۸ شمسی که آحاد پول ايران تغيير کرد، تومان به معنای ده ريال شد که هنوز هم اين لفظ رايج است.


بيست ريالي دوره رضا شاه پهلوي معادل 1.542.000ريال امروز




در زمان فتحعلیشاه، سکهی نقرهی جديد، يعنی "قران" متداول شد، که معادل يکدهم تومان و پنجعباسی يا بيستشاهی بود. در اين زمان شاهی به صورت سکهی مسی در آمده بود. بنابراين سه شکل سکه در ايران رايج بود: تومانهای طلا، قران نقره و شاهی مسی. ولی پول رايج سکههای نقره بود.

صد ريالي دوره رضا شاه پهلوي معادل 7.714.000ريال امروز

پول دورهی قاجار تا اوايل دورهی پهلوی رايج بود. اما طلا پشتوانهی پول نبود. در سال ۱۳۰۸ شمسی طلا پشتوانهی پول شد. مسکوک نقرهی يکريالی به نمايندگی ريال طلا در کشور رايج و قران برچيده شد؛ مسکوک نقره، نيمريالی، دوريالی و پنچريالی شد.
ريال در اصل واژهی اسپانيايی است و آن نام سکهی نقرهای رايج در آن سرزمين بود که به معنی "شاهی" است. اين واژه مترداف "رويال" (Royal) انگليسی و "رگاليس" لاتين است که آن هم به معنای شاهی است و از ريشه "رکس" (Rex) يعنی شاه است.
 
 
صد ريالي دوره رضا شاه پهلوي معادل 7.714.000ريال امروز


از مسکوکات قانونی طلا در ايران در دورهی رضاشاه، سکهی پهلوی است که بر اساس قانون مصوب سال ۱۳۱۰ شمسی در مجلس شورای ملی، که برای تعيين واحد و مقياس پول ايران به تصويب رسيد، سکه پهلوی طلا به ارزش صدريال ضرب شد. اين سکه دارای عيار ۹۰۰ در هزار بود و با عکس شير و خورشيد و پادشاه مزين شده بود.
 
پانصد ريالي دوره رضا شاه پهلوي معادل 38.570.000ريال امروز



پس از انقلاب ۱۳۵۷ در بهار ۱۳۵۸ سکهی طلای ايرانی ضرب شد که به نام "بهار آزادی" که دارای همان عيار پهلوی است. مسکوکات ريال نيز در اين دوره ضرب و اسکناس نيز مانند زمان پهلوی منتشر شد.

نشر اسکناس


مديريت بانک در ايران را ايران شناسان بنام نظير هوتم شيندلر و ژوزف رابيو بر عهده داشتند. با ابتکار رابيو بانک شاهنشاهی اقدام به چاپ اسکناسهای کوچک کرد و هم از اين راه وارد زندگی روزمره مردم شد و سود سرشاری کسب کرد. اسکناس در آغاز قرار بود با پشتوانهی طلا چاپ شود، اما بعدها با پشتوانهی نقره به چاپ رسيد و نيز میبايست پشتوانه طلا برابر هفتاد درصد اسکناسهای در گردش باشد که بعدها به رقم پنجاه درصد و پس از آن به سی درصد تبديل سد؛ که در حقيقت هفتاد درصد اسکناسها يدون پشتوانه بود، که اين کار سود سرشاری برای بانک در بر داشت

 
پانصد ريالي دوره رضا شاه پهلوي معادل 38.570.000ريال امروز
 
+ نوشته شده توسط احسان کریمی در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 و ساعت 16:3 |